دختر شهوتی داره خودشو میکنه!!!

بیان دیدگاه

https://sexy3x.files.wordpress.com/2011/06/avery.jpg?w=203

کردن من و آقا معلم

بیان دیدگاه

امروز می خوام یکی از خاطرات جالب و فراموش نشدنیم رو براتون تعریف کنم که برمیگرده به پنج سال پیش، یعنی وقتی تقریبا هجده سالم بود.من برای آمادگی کنکور به یک آموزشگاه خصوصی میرفتم و چند تا درس رو که برام سخت بود رو گرفته بودم. یکی از این درسا شیمی بود که دبیرش یه مرد حدودا ۴۵ ساله بود که از اون تیپای جذاب دخترکش داشت و همیشه شیک پوش و مرتب بود و وقتی میومد تو کلاس بوی عطرش هوش از سر آدم می برد.از بچه ها شنیده بودم که این از اون دون ژوآن های حسابیه و خیلی دختر باز. همیشه هم یه تعداد دختر دور و ورش می پلکیدن. یک بارم از یکی از دوستام شنیده بودم که به بهانه ی کلاس خصوصی با شاگرداش رابطه داره.خیلی کنجکاو شده بودم و از طرفی بدم نمیومد یه جوری خودمو بهش نزدیک کنم.یه روز بعد از کلاس رفتم دنبالش و گفتم:ببخشید می خواستم ببینم شرایط کلاس خصوصی های شما چیه؟می خوای بیای؟اگه بشه بله چون من سر کلاس خوب می فهممخب یه رضایت نامه از پدرت میاری که من بدونم در جریان هستن. بعد یه روز رو برات فیکس میکنم.بعد ببخشید هزینه ش چه قدر میشه؟حالا نگران اون نباش.جلسه ی اول رایگانه. اگه خوشت اومد بعد با هم کنار میایم.وقتی این جمله رو گفت یه لبخند شیطنت آمیزی همراه با یه چشمک زد و رفت.من رفتم خونه و یه رضایت نامه خودم نوشتمو امضای بابام رو هم که بلد بودم زدم زیرش!جلسه ی بعد که با هم کلاس داشتیم دوباره آخر کلاس رفتم پیششو نامه رو دادم اونم یه نگاهی انداخت و گفت باشه بعد از تقویمش روزاشو نگاه کرد و گفت فعلا چهارشنبه ساعت۵ بیا.منم قبول کردم.تا چهارشنبه همش هیجان داشتم. با خودم میگفتم یعنی ممکنه کاری بکنه؟ اصلا شاید همه ی حرفا دروغ باشه. شایدم جرات نکنه بار اول به من نزدیک شه. خلاصه با یه دنیا سوال هفته گذشت و چهارشنبه شد.صبح زود بیدار شدم و یه راست رفتم حموم که خودمو برای سکس احتمالی که در انتظارش بودم آماده کنم. حسابی تو حموم به خودم رسیدم و هر چی اضافی بود از بین بردم!بعد اومدم موهامو حسابی سشوار کشیدم که تا کمرم بریزه. اصلا اشتهای ناهار خوردن نداشتم رو تخت ولو شدمو غرق در افکار که یهو یاد ساعت افتادمو پاشدم که لباس بپوشم.اول یه شورت و سوتین ست مشکی توری پوشیدم که خیلی به نظر خودم قشنگ بود.روشم یه تاپ استرچ صورتی با شلوار کشی سفید که احساس کردم خیلی خوشکل شدم!یه مانتو روسری ساده هم تنم کردم که مامانم مشکوک نشه و زدم از خونه بیرون.راس ساعت ۵ جولوی خونش بودم. زنگ زدم که دیدیم بدون هیچ سوالی در باز شد و تاره چشمم به آیفون تصویری افتاد. خونه ش طبقه ی اول بود و دیدم که لای در بازه. در زدمو رفتم تو.که یهو خشکم زد…. دیدم آقای (م) با یه شلوارک مشکی و یه تی شرت جلوم ایستاده و با لبخند منوبه داخل دعوت میکنه…خب بشین من یه شربت بیارمو بعد شروع کنیمبعد از چند دقیقه با یه پارچ شربتو دو تا لیوان برگشت و گفت:چرا لباستو درنیاوردی؟ هوا به این گرمی میپزی که منم که منتظر فرصت بودم با یه لحن خاص گفتم نه ممنون راحتم آخه لباسم مناسب نیست چون هوا گرم بود چیزی نپوشیدم اونم با شیطنت گفت خب چه بهتر… دربیار راحت باش مثل من. کسی خونه نیستمنم دیگه تعارف نکردمو زود مانتو روسریمو درآوردم که متوجه شدم زل زده به منو داره با لبخند نگاه میکنه.گفتم خب شروع کنیم؟گفت نه! گفتم چرا؟ گفت دیگه نمیتونم…گفتم برای چی؟ گفت آخه مگه میشه یه همچین دختر خوشگلی کنار آدم باشه بعد آدم تمرکز درس دادن داشته باشه؟خیلی تعجب کردم.فهمیدم که همه ی حرفا در موردش درست بوده. اصلا انگار این مردا وقتی حشری میشن دیگه هیچ چیز براشون مهم نیست.همون جور که داشت نگاه میکرد بدون اینکه از من اجازه ای بگیره دست کشید رو سینه هامو محکم فشارشون داد! من با اینکه برای این کار آمادگی داشتم اما باورش برام سخت بود.ولی بدون هیچ مقاومتی خودمو بهش سپردمو دلم می خواست حسابی لذت ببرم.منم دستامو دور کمرش حلقه زدم و فشارش میدادم. عجب عطر خوبی داشت تنش.یه کم به ناز و نوازش گذشت که یهو از رو زمین بلندم کرد و برد به اتق خوابش که یه تخت یک نفره اونجا بودمنو گذاشت رو تخت و تی شرت خودشو در آورد. تنش حسابی داغ شده بود منم بدتر از اون دراز کشید رومو با موهام بازی میکردبعد خیلی محکم لبشو گذاشت رو لبمو مثل کسی که مدت هاست چیزی نخورده لبامو می خورد منم ترجیح دادم خودم کاری نکنم و فقط اون فاعل باشهبعد از چند ثانیه از روم بلند شد و گفت لخت شو…من عاشق اینم که دختر خودش لخت شه منم که تا اون روز هیچ وقت خودم این کارو نکرده بودم یه کم برام سخت بود اما خب چاره ای نبودشروع کردم به لخت شدن اونم به من خیره شده بود و از رو شلوارک کیرشو میمالید وقتی کاملا لخت شدم گفت خب حالا بیا شورت منو در بیار. منم اومدم شلوارکشو کشیدم پایین و دیدم که زیرش از شورت دیگه ای خبری نیستکیرش نیمه راست بود و هنوز خیلی سفت نشده بود. با یه دستش چنگ زد تو موهامو گفت بخور عزیزممن تا اون روز هیچ وقت زیر بار کیر خوردن نرفته بودم. نه که بدم بیاد ولی خوشم هم نمی یومد و اصلا بلد هم نبودم. بهش گفتم تا حالا نخوردم بلد نیستم… گفت خب بالاخره باید از جایی شروع کنی. من میشم موش آزمایشگاهی تو.کیرشو گرفتم دستمو یه کم وراندازش کردم. بعد آروم سرشو گذاشتم تو دهنمو با زبون لیس زدمبهم گفت فقط لیس نزن. سعی کن مک بزنی. تا حالا مگه یخمک نخوردی؟ همون جوری مک بزنمنم تازه فهمیدم که منظورش چیه و شروع کردم به مک زدن. اونم همش آه و ناله میکرد تا اینکه حس کردم دیگه دهنم جایی نداره.کیرش دو برابر قبل شده بود. خودشم اینو فهمید و گفت خب دیگه بسه برو بخواب لبه ی تخت منم رفتم دراز کشیدم طوری که پاهام از تخت آویزون بود.اومد پاهامو تا جایی که می تونست و حتی خیلی بیشتر باز کرد که دردم اومد.بعد یه تف انداخت تو کسم که از این کارش خوشم نیومد ولی چیزی نگفتماز کمد کنار تخت کاندوم برداشت و کشید رو کیرش بعد یه کم با کسم ور رفت که حسابی آماده باشه خیلی آروم سر کیرشو گذاشت رو سوراخمو خیلی آروم فشار داد تو بر خلاف ظاهرش که نشون می داد اهل سکس خشن و سریع باشه خیلی آهسته تو کسم تلمبه میزد. انگار که هیچ عجله ای نداشت.من تا همین امروزم همچین سکسی رو دیگه تجربه نکردم. بیشتر از یک ساعت هر دو در اوج بودیمبا هر جلو عقب کیرش من لذت میبردم. با دست خودم هم چچولمو میمالیدم که بیشتر لذت ببرماین وسط به جز صدای نفس هامون صدای دیگه ای نبود.کسم به حدی خیس شده بود که با تلمبه زدناش صدای شالاپ شلوپ میدادکم کم احساس کردم که حالت چشماش داره عوض میشه فهمیدم الانه که آبش بیادخودشم که زودتر فهمیده بود بهم گفت کجا بریزم؟گفتم رو سینماونم کیرشو در آورد و کاندومشو سریع بیرون کشید و همه آبشو که به نظرم خیلی زیاد بود رو سینه و شکمم ریخت و خوابید روم.منم خوابم گرفته بود. سکس آروم و بی سر و صدایی داشتم ولی واقعا لذت بردم.نیم ساعت بعد پاشدیم و لباس پوشیدیم.بهم خندید و گفت از کلاست راضی بودی؟گفتم آره ولی حیف که رشته ی سکس تو دانشگاه نداریم!بعد پرسیدم چه جوری جرات کردی به من نزدیک شی؟ اگه من جیغ میزدم؟ اگه میرفتم آموزشگاه میگفتم؟اگه…..؟گفت ای بابا…من اگه طرفمو نشناسم که دیگه هیچ چی.من همون اول که گفتی می خوای بیای کلاس فهمیدم چی می خوای!!!از اون به بعد سه بار دیگه با هم سکس داشتیم و دیگه هم ندیدمش چون رفت برای همیشه خارج

نيلوفر و شوهرش

بیان دیدگاه

اسمم نیلوفره و تقریبا دو سالی هست كه با احسان ازدواج كردم شوهر مودب و با كلاسی دارم و از دستش راضیم از زندگیم هم بطور كلی راضیم از اونجائیكه هر جفتمون شاغلیم از نظر اقتصادی هم مشكل چندانی نداریم همه چیز روال عادی خودش رو طی میكرد.تا اینكه یه روز صبح زود وقتی ساعت 5:30 ساعت زنگ زد و من بیدار شدم تا برم مقدمات صبحانه را آماده كنم یهو دیدم كه احسان تو جاش نیست اولش تعجب كردم چقدر زود از خواب پاشده چون آدم خوش خوابیه ولی بعد حس فضولیم گل كرد كه ببینم دلیل این كارش چی بوده آروم از جام پاشدم از اتاق خواب بیرون اومدم ولی با شنیدم صدای دوش حمام متوجه شدم كه رفته حمام خیالم راحت شد رفتم در حمام رو اهسته باز كردم و دیدم كه بله ایشون تو حمامه كه یدفه موضوع عجیبی نظر منو بخودش جلب كرد تا یادم نرفته بگم احسان یه مغازه فروش لوازم بهداشتی ساختمان مثل ظرفشویی دستشویی و حمام داره و بتازگی و با اصرار من یدونه از این حمومای شیشه ای نسبتا مدرن اورده بود خونه البته اگه شما از این حموما دیده باشید میدونید كه شیش ماته و طرفی كه تو حمومه نمیتونه حتی سایه شما رو از فاصله 2 متری ببینه ولی شما میتونید حركات فرد داخل حمام رو بصوت محو تشخیص دهید بگذریم داشتم میگفتم كه یهو حركات احسان داخل حمام به نظرم عجیب رسید خوب كه دقت كردم دیدم داره با خودش ور میره دیدم دستش رو میكشه هی رو كیرش و …یكه خوردم تا حالا همچین صحنه ای ندیده بودم برام فوق العاده عجیب بود سریع در اصلی حمام رو بستم و رفتم تا چایی درست كنم نمیدونسم معنی این كار احسان چیه پیش خودم گفتم بزار از حمام بیاد بیرون ازش میپرسم داشته چكار میكرده باز پهلوی خودم گفتم بیاد بیرون آدمش میكنم و… اما وقتی خوب فكر كردم دیدم اگه بخوام دعواش كنم كه اون میتونه علاوه بر انكار كردن تازه مدعی بشه كه من داشتم فضولی میكردم از طرفی اون كه كار بدی نكرده بود یعنی منظورم اینه كه مثلا دختری رو نیاورده بود خونه یا … گفتم اگه ازش بخوام سوالم كنم ممكنه خجالت بكشه و … تو همین فكرا بودم كه آقا تشریف مباركشون رو اوردن بیرون . سلام كردم . جواب داد تو صورتش نگاه كردم همه چیز عادی بود نه ترسی نه … انگار كار همیشگیش بود تازه خیلی هم سر حال بود صبحانه رو كه خوردیم هر دومون حاضر شدیم كه بریم سر كار.تو سرویس اداره همش فكرم مشغول بود . معنی این كارش رو نمیفهمیدم آیا از من بخاطر اینكه یكم چاق بودم دلزده شده بود ولی رفتارش اینو نشون نمیداد . باز میگفتم نكنه با زن دیگه ای رابطه پیدا كرده ولی از اونجائیكه سر كارش با زندها بسیار كم بود امكان اینم كم بود تو اداره هم همش توی این فكرها بودم ولی هرچی فكر میكردم به نتیجه نمیرسیدم هم اتاقیم مهناز ازم پرسید نیلوفر بابا امروز چته چرا انقدر پكری ؟نمیدونستم چی باید بهش بگم با بی میلی بهش گفتم هیچی بابا و باز به فكر فرو رفتم تو مجله خونده بودم بیش از 95 درصد طلاقهای ایران بصورت مستقیم و غیر مستقیم بخاطر مسائی جنسی صورت میگیره مثلا همین مهناز هم اتاقیم یك سالی بود كه از شوهرش جدا شده بود خودش میگفت بخاطر مصرف تریاكه ولی بارها خودم شكایتش رو بابت عدم تمكین جنسی از طرف شوهرش شنیده بودم از طرفی این بدبخت هنوز مهلت دادگاهش نرسیده بود و پا در هوا بود منم میترسیدم نكنه احسان من رو قال بزاره . پیش خودم گفتم هر چی كه هست اینه كه این اتفاق افتاده اولا من باید مطمئن بشم كه این كارش ادامه داره دوماً من كه با خودم رو دربایستی ندارم سر خودم رو هم نمیخوام كلاه بزارم اتفاقیه كه افتاده باید ببینم مشكل از كجاست ریشه یابیش كنم و در نتیجه مشكل رو حل كنم . یهو هم اتاقیم مهناز ازم پرسید نیلوفر بابا امروز چته چرا انقدر پكری ؟ نمیدونستم چی باید بهش بگم ؟! گفتم هیچی یه مسئله بود حل شد . و بعد بهش لبخند زدم و بخودم گفتم دیگه نباید تا روشن شدم موضوع نه بهش فكر كنم نه خودم رو اذیت كنم . بعد از ظهر كه اومدم خونه سریع مشغول درست كردن ماكارونی شام مورد علاقش شدم . رفتم یه دوش گرفتم موهای زائد بدنم رو هم زدم یه لباس تنگ هم پوشیدم تا شد ساعت 9 و احسان پیداش شد . با خوشروئی رفتم به استقبالش – سلام عزیزم – سلام … رفتار خیلی خوبی باهاش داشتم اونم رفتار خوبی با من داشت نمیدونستم این فیلمشه یا واقعا دوستم داره شام رو كه با هم خوردیم تا چائی درست میشد نشستیم با هم ماهواره تماشا كردیم . مخصوصا زدم كانال اسپایس و خودم نشستم وسط باهاش جولوی كاناپه ای كه نشته بود رو زمین اونم دستش رو كرد تو موهام و شروع كرد به بازی كردن با موهام شاید 10 دقیقه از دیدن فیلم نگزشته بود یه یهو كیر راست شدش گردنم رو فشار داد برگشتم رو بهش كردم و جفتی خندیدیم بعد من هم بلند شدم دستش رو گرفتم بردم اتاق خواب و انداختمش رو تخت و خودم نشستم رو پاهاش اول دكمه های پیرهنش رو دونه دونه باز كردم بعد تاپ خودم رو دراوردم و یواش یواش شلوارش رو با حركاتی كه تو فیلمای سوپر دیده بوم درآروردم احساس كردم تعجب كرده بهم گفت بابا استاد! این كار ها رو تازه از كجا یاد گرفتی!گفتم خودم بلد بودم و شروع كردم به خوردن كیرش فقط بعد از 4 یا 5 بار خوردن شهوت رو تو چشاش خوندم داشت منفجر میشد یهو دیدم سرم رو از رو كیرش بلند كرد و بعدش بلند شد و منو برگردوند به پشت و خودش از پشت افتار رو من و از پشت كرد تو كسم چنان با ولعی كیرش رو تا ته میكرد تو كسم كه داشتم جـــــــر میخوردم این همون احسان اروم و مودب بود كه مثل این بكن های حرفه ای فیلما داشت یه جنده رو میگاهید ؟؟؟ شنیده بودم مردان متولد آبان از بقیه حس جنسیشون قویتره ولی نمیدونستم اینقدر. داشتم به همین چیزا فكر میكردم كه یهو كیرش رو درآورد و آبش با سرعت 100 تا پاشید رو كمرم گرمیش رو احساس میكردم و بعد از اینكه دو سه تا دستمال كاغذی بهم داد خودش كنارم دراز كشید از اینكه تونسته بودم راضیش كنم خیلی خوشحال بودم . بعد از اینكه بلند شدیم و خودمون رو شستیم و رفتیم چائی خوردیم و … ساعت تقریبا 11:30 شده بود مثل همیشه من كه زود تر باید از خواب پا میشدم زود تر رفتم خوابیدم و اون مشغول دیدن ماهواره بود تو رخت خواب داشتم به اتفاق هایی كه امروز پیش اومده بود و منو سر كار!!! گذاشته بود فكر میكردم . داشتم فكر میكردم حتما اشتباه كردم شاید این موضوع برا هر مردی پیش میاد یا … كه دیدم صدای دوش حمام میاد باز به خودم دلداری دادم كه حتما رفته دوش بعد از كردن بگیره ولی بازم همون حس فضولیم نگذاشت بخوابم اینبار با دقت بیشتری بلند شدم در اصلی حمام رو باز كردم به حمام شیشه ای دقت كردم ولی خوشبختانه دیدم كه داره سرش رو میشوره این اولین باری بود كه از اینكه اشتباه كرده بودم خوشحال بودم ! داشتم هیكل زیبای شوهرم رو ور انداز میكردم كه دیدم ای بابا احسان از كفای سرش داره رو كیرش میكشه …وای خدای من داشت دوباره جلق میزد این دیگه عجب اسبیه همین یكی دو ساعت پیش بود كه داشت كس منو جر می داد . عصبانی شدم در حمام رو بستم و اومدم گرفتم خوابیدم . داشتم منفجر میشدم از عصبانیت با همین فكرا خوابیدم .صبح هم وقتی ساعت زنگ زدت با مشت كوبیدم روش و گرفتم خوابیدم ایندفه دیدم احسان داره تكونم میده میگه پاشو پاشو خواب موندیم دیدم بله ساعت نزدیك 6:30 و اگه نجنبم از سرویس جا میمونم سریع حاضر شدم و رفتم و اتفاقا هم به سرویس رسیدم وقتی خواب از كلم پرید یاد اتفاقات دیشب افتادم دوباره حرصم دراومد واقعا نمیدونستم با این آدم چكار باید بكنم . تو اداره هم كه رسیدم پیش خودم 1000 تا فحش و بد و بیراه بهش گفتم و… ولی باز كه بیشتر فكر كردم دیدم خدا منو خیلی دوست داشته كه الان منو متوجه این مسائله كرده منی كه همیشه غرق در احساسات بچه گانه خودم فكر میكردم چون من ارضاء شدم اونم حتما ارضاء شده یا چون آبش اومده پس حتما ارضاء شده اگه اینجوریه پس دیگه جلق زدنش چیه ؟!بازم خوشحال شدم كه تو این مرحله متوجه شدم اگه بخاطر تنوع طلبی یا ارضاء بیشتر میرفت سراغ یه زن دیگه اتفاقی كه 1000 بار داره تو روز میوفته تكلیف زندگیمون چی میشه ؟!تو این فكرا بودم كه مهناز هم اتاقیم گفت دیگه داری اعصابم رو خورد میكنی میگی چه مرگته یا نه ؟ یهو جرقه ای تو مغزم روشن شد گفتم هیچی بابا از این یكنواختی خسته شدم هر روز كار و كار و … یه سری كس شعر بهم بافتم و تحویلش دادم اونم رو بمن كرد و گفت مرگت این بود خوب بابا این كه مشكل هممونه ناراحت نباش فكر میكنی اگه چكار كنی از این حالت در میآی؟ گفتم هیچی بابا من هیچ هم صحبتی ندارم احسان كه ساعت 9 میاد خسته و كوفته و… اینجا هم كه اینقدر كار هست كه ادم با تو هم نمیتونه راحت صحبت كنه . مهناز گفت خوب پس شب بیا خونه من میدونی كه من تنها هستم بیا خوش میگذره . منتظر شنیدن همین حرفش بودم گفتم آخه نمیشه پس احسانو چكارش كنم اولا شام میخواد دوما نمیزاره من شب خونه كسی بخوابم اصلا بیا یه كاری كنیم تو امشب بیا خونه ما…گفت آخه مزاحمت میشه گفتم چه مزاحمتی به شوخی بهش گفتم مگه فكر كردی میخوام برات شام درست كنم و جفتی خندیدم و قرار شد بعد از اداره با سرویس ما بریم خونمون .وقتی رسیدیم خونمون گفتم خوب چكار كنیم نظرت چیه كیك درست كنیم از الان ( ساعت6) تا 9 شب كه احسان میاد وقت داریم . من حواسم بود موقع كیك درست كردن حسابی تا تونستم كثیف كاری كردم یعنی علاوه بر اینكه ترتیب آشپز خونه داده شد تا تونستم از خمیر كیك گرفته تا خامه مالیدم به دست و صورتش تقریبا ساعت 8:30 بود كه كار درست كردن كیك تموم شد و گذاشتیمش تو فر بعد هم نگاهی بش كردم و زدم زیر خنده بیچاره مونده بود چرا میخندم گفت چته ؟گفتم اگه قیافت رو میدیدی میفهمیدی چمه! شدی عینه شیرینی اونم رو بمن كرد گفت من خودم قند نباتم شكلاتم آبنباتم… و جفتی خندیدیم.بهش گفتم بیا تا احسان نیومده بریم حموم اتفاقا یه حموم باحال خریدیم حتما خوشت میاد گفت آخه وقت نمیشه هم تو بری هم من برم گفتم اشكال نداره این حموم با اینكه كوچیكه ولی جای دونفر میشه زود میریم بر میگردیم اونم قبول كرد و با هم دیگه رفتیم حموم انصافا كه بدن سفید و قشنگی داشت تو حموم از كوچیكی همش بهم میخوردیم یا كون من میرفت تو كس اون یا سینه اون میرفت تو دهن من و …!!! و جفتی میخندیدم وقتی صدای كلید انداختن احسان رو شنیدم پیش خودم گفتم الان وقتشه ضرف دو دقیقه سرم رو شستم و به مهناز گفتم من دیگه برم خودم رو خشك كنم و برا تو حوله بیارم بدون اینكه بزارم چیزی بگه بلند داد زدم احسان جون شمایی؟گفت اره و ادامه داد این كفشای كیه گفتم مهمونه و بلند تر گفتم احسان جون او حوله منو میدی دیدم مهناز میگه الاغ اون الان كه بیاد كه منو از پشت شیشه میبینه رو بهش كردم و با خنده گفتم و منم همینو میخوام . احسان در اصلی حمام رو باز كرد با اینكه نمیدیدمش ولی میدونستم كه او الا داره میبینه كه دونفر تو حموم هستن نزدیك شد و در زد منم در رو تا آخر باز كردم دیدم حوله بدست چشماش شده چهار تا سرش رو انداخت پائین و كمی رفت عقب سری گفتم مهناز دوستمه مشناسیش كه مثل اینكه زبونش بند اومده بود گفت بلههههههههه .از اون طرف مهناز هم خودش رو پشت من قایم میكرد گفتم چیه تا حالا همیدگه رو ندیدید و پریدم بیرون حوله رو كه گرفتم احسان رو با همون لباسا هل دادم تو حموم و درو بستم .الاغ اولین چیزی كه گفت این بود موبایل . موبایلم خیس شد پولا لباسا درو باز كردم موبایل رو ازش گرفتم و گفتم زود لباساتو درار مهناز هم مثل بچه یتیما كنج حمو م خودشو چسبونده بود احسان پیرهن و شلوارشو درآورد ولی شرتشو نه خودم دست كردم شورتشو كشیدم پایین كه دیدم دستوشو گرفت به تخمش كه مثلا ضایع نشه 100 درصد از فیلمش بود كی از كس به اون توپی بدش میومد كه این بدش بیاد . خلاصه سرتون رو چه بدرد بیارم درو بستم و او مدم عقب بعد الكی در اصلی حموم رو بستم كه مثلا من رفتم خیالتون راحت باشه و خودم در حالیكه حوله رو بدور خودم پیچونده بودم منتظر تماشا شدم .اولش دیدم كه احسان داره به مهناز نزدیك میشه آروم دستش رو انداخت دور كمر مهناز و اون رو بجلو كشید و لبهاشو گذاشت رو لبهای مهناز این صحنه رو كه دیدم پیش خودم گفتم این چه غلتی بود كردی دختره احمق كیو دیدی این كار احمقانه رو بكنه با دست خودت خودتو بدبخت كردی ولی از اونجائیكه دیگه ازم كاری بر نمیومد نشستم و نگاه كردم .بعدش دیدم احسان پای سمت چپ مهناز رو بلند كرد با دستش و داره كیرش رو آروم اروم به كس مهناز میماله من كه از دیدن این صحنه حشری شده بودم میدونستم چه حالی میكنه این مهناز پیش خودم گفتم كوفتت بشه .بعد دیدم از اونجائیكه مهناز خیلی لاغر تر و سبكتر از من بود اون پای راستش رو هم بلند كرد و مهناز رو در حالیكه كیرش رو تو كسش كرده بود بغل كرد بطوریكه پاهای مهناز بدور كمر احسان حلقه شده بود ولی از اونجائیكه حموم ما كوچیك بود و نمیتونستن حركت زیادی بكنن بعد از یكی دوبار تلمه زدن دیدم كه مهناز رو برگردوند و از پشت داره میكنه تو كسش حالا نكن كی بكن اینو كه دیدم متوجه شدم احسان كلی داره حال میكنه چون این حركت مورد علاقه احسان بود با اینكه صدای دوش حموم میومد ولی صدای آه و اوه اونا شنیده میشد . دوباره دیدم احسان اونو بغل گرفت و وایساده به لب گرفتن كونكشن نگو چون نمیخواسته زود آبش بیاد اینكارو میكرده بعد از اینكه تقریبا یه 1 دقیقه ای وایسادن به لب گرفتن . احسان سینه های سفید و گرد مهناز رو گرفت و وایساد به خوردن بعد هم سر مهناز رو فشار داد پائین تا كیرش رو بخوره معلوم بود مهناز از این كار خوشش نمیومد چون تا دو سه بار كیرش رو مك زد دیگه بلند شد در این حالت بود كه باز احسان مهناز رو برگردوند و از پشت كرد تو كسش چهار پنج تا تلمبه كه زد یهو كیرش رو در آورد و یه طرف دیگه گرفت تا آبش تو كس مهناز نریزه در این موقع من هم یواش در اصلی حموم رو باز كردم و بیرون اومدم كه آقا چشمتون روز بد نبینه دیدم بوی سوختگی كیك خونه رو گرفته سریع همونطور كه حوله تنم بود وایسادم به راست و ریس كردن كیك و فر كه تقریبا بعد از 10 دقیقه صدای مهناز اومد كه حوله میخواست و بعدشم احسان .بعد از اینكه 3 تامون جمع شدیم با هم نشستیم و اون كیك سوخته رو بجای شام خوردیم و كلی برامون خاطره شد از اون به بعد دیگه احسانو ندیدم كه جلق بزنه چون هر وقت احساس میكنم كه از یكنواختی رنج میبره با مهناز میایم خونه ولی دیگه نه تو حموم شیشه ای بلكه تو اتاق خواب آجری! اونم سه تائی البته بگم برای اینكه نه احسان پررو بشه نه مهناز تقریبا بیشتر از ماهی یكی دو بار اونم معمولا وقتی پریود میشم از مهناز دعوت نمیكنم بیاد خونمون . باور كنید از اون موقع تا حالا كه 6 ماهی میگذره احسان منو میپرسته و بیشتر قدر همیگه رو میدونیم

داستان سکسی دختر دائی الهام

بیان دیدگاه

یه دختر دائی داشتم اسمش الهام بود. دختر باریک و نسبتاً قدبلند که اهل حال هم بنظر می رسید. خونشون تو شهرستان بود و ما بعضی وقتها مسافرت می رفتیم خونشون. با اینکه 3، 4 سال از من کوچکتر بود ولی چندان سعی نمی کرد پروپاش رو از من پنهون کنه. عمدتاً دامن می پوشید و ساق پاش کاملاً پیدا بود و وقتی می خواست بشینه یا بلند شه تا شورتش رو هم می شد دید. اتفاقی که می‏خوام براتون تعریف کنم به یه تابستون که ما چند روزی خونه اونها بودیم برمی‏گرده. حموم اونها طبقه پائین قرار داشت و یه پنجره کوچک برای تهویه هوا به سمت راهرو داشت بطوریکه اگه کسی یه صندلی زیرپاش می‏ذاشت و پنجره هم نیمه باز بود براحتی می‏شد توی حموم رو دید زد. اونروز خانواده من برای دید و بازدید رفته بودند بیرون و من خونه مونده بودم. الهام هم تازه رفته بود حموم. تلفن زنگ زد و دائیم و زن دائیم به من گفتند که یکساعتی میرن بیرون و برمی‏گردند. تصورش رو بکنین که من حشری تو خونه تنها بودم و الهام هم رفته بود حموم. یواشکی رفتم پائین تا ببینم دریچه باز است یا نه. با دلخوری دیدم که دریچه کاملاً بسته‏س. برگشتم بالا و رفتم سراغ کمد لباس الهام. می‏خواستم یه دیدی به لباس زیراش بندازم. یه شورت توری سفید پیدا کردم و شروع کردم به لیس زدن و بوئیدن. کیرم هم حسابی شق کرده بود و آب اولیه اش هم جاری شده بود. شورت رو به کیرم چسبوندم و آبم رو با اون خشک کردم. دوباره شورت رو تا کردم و گذاشتم تو کمد. دوباره رفتم پائین تا ببینم دریچه باز است یا نه. با خوشحالی متوجه شدم که پنجره کوچک تا نیمه باز شده است. در حالیکه دست و پام می لرزید یه صندلی برداشتم و به آرامی و بدون اینکه صدائی تولید کنم رفتم گذاشتم زیر پنجره. به آرومی بالا رفتم و یه نیم نگاهی داخل حموم انداختم. الهام پشتش به من بود و هنوز شورت پاش بود ولی سوتین رو درآورده بود. داشت زیر دوش آب خودش رو ماساژ می داد. سینه‏های تازه-برجسته و نورسش لب و لوچه هر آدم تشنه لبی رو آویزون می کرد. چی می شد اگه من می‏تونستم سینه هاش رو تو دهنم میک بزنم. داشت با سینه هاش بازی می کرد. کیرم حسابی سفت شده بود و کاملاً ملتهب بود. شامپو رو برداشت و شروع کرد به شستن موهاش. از زیر شورت کیرم رو گرفتم و در حالیکه نگاش می‏کردم اونو نوازش می‏دادم. پاهام داشت می لرزید و کم مونده بود که از روی صندلی بیفتم. لرزش پاهام و صدای حاصل از صندلی باعث شد که در یک آن برگرده و به پنجره نگاه بیندازه. من هیچ فرصتی نداشتم تا خودم رو پنهون کنم. بدنم هم کاملاً سست شده بود و اختیار انجام هیچ کاری رو نداشتم. اتفاقی که نباید می‏افتاد افتاد. الهام من رو دید که دارم از پنجره حموم اونو دید می‏زنم. در یک لحظه انگار دنیا رو سرم خراب شد. چه آبروریزی می‏شد اگه بقیه می‏فهمیدند. اما عکس‏العمل الهام برام جالب بود. بدون اینکه خودشو گم کنه شیر آب رو بست و رفت سمت درب حمام اونو نیمه باز کرد. حتماً منظورش این بود که من برم تو. به زحمت و با دلهره از صندلی اومدم پائین و در حالیکه کیرم راست شده بود رفتم سمت درب حمام. با دودلی داخل حموم رو سرک کشیدم. دیدم الهام تو چهارچوب بین رختکن و حمام واستاده و منتظر من. با انگشت و با یک حالت جنده‏وار به من اشاره کرد که برم تو. با تردید و با آهستگی رفتم تو. سریع اومد و درب رو پشت سرم بست. با اشتیاق یک نگاهی به برآمدگی جلوی شلوارم انداخت و با دست اشاره کرد که روی پیشخون رختکن بشنیم. دیگه ترسم ریخته بود و از اینکه با یه حرفه‏ای طرف بودم احساس راحتی می‏کردم. با طنازی خاصی شورت خیسش رو درآورد و انداخت یه طرف. کسش پر مو بود و رغبتی رو در آدم برای خوردنش ایجاد نمی کرد. بیشتر سینه ها و کونش بود که آدم رو حشری می‏کرد. اومد روبروم و جلوی پام زانو زد و با دو دست از طرفین سعی کرد که شلوار و شورتمو باهم دربیاره. همین کارو کرد و کیر شق شده من جلوی صورتش تلوتلو می‏خورد. از آخرین باری که shave کرده بودم حدود یک‏ماهی می‏گذشت و حسابی پرمو شده بودم. الهام هم همین موضوع رو فهمید و سریع بلند شد و با یه تیغ یکبار مصرف و ژل shaving برگشت. شلوار و شورتم رو به کل از پام درآورد و لای پام رو از هم باز کرد. ژل رو اطراف کیرم و لای پام زد. با دست اونو مالید تا حسابی کف کرد و با تیغ شروع کرد به تراشیدن. چنان حرفه‏ای اینکارو می‏کرد که آدم فکر می‏کرد اینکاره‏س. با یه دست، گردن کیرم رو چسبیده بود و با دست دیگه‏ش داشت کیرم رو می‏تراشید. حسابی اطراف و روی کیرم رو تراشید و ازم خواست تا به پشت برگردم و دولا شم تا لای کونم رو هم بتراشه. همین کارو کردم و از کف لای پام استفاده کرد تا اطراف کونم رو بتراشه. لذت زایدالوصفی داشتم و حیف که خیلی زود تموم شد. بهم گفت پیرهنت رو درآر تا حسابی بشورمت. پیرهنم رو درآوردم و با هم رفتیم تو حموم. سریع دوش رو برداشت و شروع کرد به شستن پروپای من. دو دفعه از شامپو بدن استفاده کرد و حسابی کیرم و سوراخ کونم رو شست و تمیز کرد. همه اینکارها حدود 10 دقیقه طول کشید. کیرم همچنان شق بود و گاهی به بدنش می خورد و ملتهب می‏شد. سریع منو دوباره به سمت رختکن هدایت کرد و با یه حوله کوچک لای پام رو خشک کرد. عجب کیری شده بود. تمیز و تراشیده و حسابی شق‏شده. جلوم زانو زد و شروع کرد با نوک زبون با سر کیرم بازی کردن. تا زبونش به سر کیرم خورد انگار یکهو یه پالسی از تمام بدنم جریان گرفت که بسیار لذت‏بخش بود. سر کیرم رو مثل آب نبات تو دهنش گرفته بود و داشت میک می‏زد. یواش یواش مقدار بیشتری از کیرم رو تو دهنش جا داد. حواسش به قسمت حساس زیر سر کیرم بود و می دونست که اگه با اونجا زیاد ور بره ممکنه آبم زود جاری شه. به سختی خودمو داشتم کنترل می‏کردم. کیرم تا نصفه تو دهنش بود و هر 7، 8 ثانیه یکبار کل کیرم رو تو دهنش جا می داد و خارج می‏کرد. دید که دارم له‏له می‏زنم کیرم رو ول کرد و رفت سراغ تخمام. با یه دست سر کیرم رو گرفته بود و خیلی آروم نوازش می‏کرد و با دست دیگه‏ش حدفاصل بین تخمام و سوراخ کونم رو نوازش می‏داد و با زبونش هم به تخمام حال می‏داد. آب اولیه‏م جاری شده بود و با دست اونو به کل کیرم می‏مالوند. دوباره اومد سراغ کیرم. کلش رو تو دهنش جا داد و شروع کرد به بالا و پائین رفتن. از فرط هیجان و شهوت هیچ کاری نمی‏تونستم بکنم. فقط از دستام تکیه‏گاهی برای خودم درست کرده بودم و لای پام رو هم تا جائی که می تونستم باز کرده بود. وقتی صدای آه و اوهم بلند می‏شد کیرم رو از دهنش خارج می‏کرد تا حساسیت من کاهش پیدا کنه. بعد از چند ثانیه دوباره شروع می‏کرد. از پائین و تخمام شروع می‏کرد به لیس‏زدن تا سر کیرم. چند بار پشت سر هم این کار رو کرد که خیلی هیجانی بود. دیگه قادر نبودم خودمو کنترل کنم. یه مقدار منی از سر کیرم زده بود بیرون. با نوک زبون یه ذره مزه‏مزه کرد و بعد سر کیرم رو مثل بستنی کیم میک زد. ناخودآگاه با سروصدای زیاد تمام آبم رو تو دهنش خالی کردم و اونم با اشتیاق نذاشت یه ذره از آبم هدر بره. احساس کردم تو عمرم اونقدر آب رو یه جا تخلیه نکرده بودم. خیلی شهوانی و هیجان انگیز بود. دست‏بردار کیرم نبود و همین جور باهاش ور می‏رفت که دیگه یواش یواش کیرم خوابید. بلند شد و در حالیکه زبونش رو دور و بر لبش می‏چرخوند گفت پاشو بورو که الانه که برگردن و آبروریزی بشه. با رخوت خاصی گفتم منم می‏خوام … نذاشت حرفم رو ادامه بدم و سریع گفت: وقت زیاده؛ باشه برای بعد. با سستی و رخوت فراوان لباسام رو پوشیدم و رفتم بالا. حدود 15 دقیقه بعد دائیم و زن‏دائیم باهم برگشتن و من خودم رو مشغول دیدن تلویزیون نشون دادم ولی کاملاً سستی بعد از سکس رو می‏شد تو چشمام دید. بعد از حدود 10 دقیقه الهام از حموم اومد بیرون و در حالیکه یه لباس سرهم تابستونی پوشیده بود اومد بالا. یه نگاهی به من که روی مبل لم داده بودم انداخت و یه نگاهی به تلویزیون و یه چشمک معنی‏دار به من زد. این تازه اول ماجراهای من و الهام بود

عکس سکسی گاییدن کون بلوند خوشگل

بیان دیدگاه

برای بزرگنمایی روی عکس کلیک کنید

عکس سکسی گاییدن کون بلوند خوشگلعکس سکسی گاییدن کون بلوند خوشگل

عکس سکسی گاییدن کون بلوند خوشگلعکس سکسی گاییدن کون بلوند خوشگل

عکس سکسی گاییدن کون بلوند خوشگلعکس سکسی گاییدن کون بلوند خوشگل

عکس سکسی گاییدن کون بلوند خوشگلعکس سکسی گاییدن کون بلوند خوشگل

عکس سکسی گاییدن کون بلوند خوشگلعکس سکسی گاییدن کون بلوند خوشگل

عکس سکسی مرد سیاه کیر بزرگ دختر خوشگل

بیان دیدگاه

برای بزرگنمایی روی عکس کلیک کنید

عکس سکسی مرد سیاه کیر بزرگ دختر خوشگلعکس سکسی مرد سیاه کیر بزرگ دختر خوشگل

عکس سکسی مرد سیاه کیر بزرگ دختر خوشگلعکس سکسی مرد سیاه کیر بزرگ دختر خوشگل

عکس سکسی مرد سیاه کیر بزرگ دختر خوشگلعکس سکسی مرد سیاه کیر بزرگ دختر خوشگل

عکس سکسی مرد سیاه کیر بزرگ دختر خوشگلعکس سکسی مرد سیاه کیر بزرگ دختر خوشگل

عکس سکسی مرد سیاه کیر بزرگ دختر خوشگلعکس سکسی مرد سیاه کیر بزرگ دختر خوشگل

عکس سکسی مرد سیاه کیر بزرگ دختر خوشگلعکس سکسی مرد سیاه کیر بزرگ دختر خوشگل

عکس سکسی مرد سیاه کیر بزرگ دختر خوشگلعکس سکسی مرد سیاه کیر بزرگ دختر خوشگل

شبنم

بیان دیدگاه

از دو سه روز مونده به همه دخترایی که میشناختم آمار دادم که یکشنبه خونه تنهام تا دوشنبه ، اخه زنمو فرستادم مسافرت 2 روزی …
خلاصه من فکرامو کرده بودم که یکی از صبح بیاد تا ظهر ، یکیم شب بیاد پیشم ، حالا اگرم شد یکیو عصر ببینم .. اما همش خوا ب و خیال بود هر کدوم به یه دلیلی پیچوندن
یکی کار داشت یکی دانشگاه ، یکی پریود شد … موند فقط شبنم !
گفت میام ! منم گفتم از هیچی که بهتره …
ظهر شنبه بود که زنگ زد بهونه آوردن و این چیزا که نمیشه و کار پیش اومد و دوستم فلانه …
شب بهش زنگ زدم گفتم باشه اصلا نیا .. منم دیگه نمیخوام هیچوقت بیای !
5 دقیقه بعد اس ام اس داد که میاد …
بیخیال
عصر یکشنبه قرار گذاشتیم و رفتم دنبالش آوردمش خونه …
زنگ زدم پیتزایی سر خیابون برامون شام اورد و مشغول خوردن شدیم … بعد شامم یه فیلمی گذاشتم که با هم ببینیم ، اصلا عجله نداشتم مثل همیشه که 2 ساعت و 3 ساعت باید با استرس میکردمو جمع میکردم ..
شبنم لباس راحتی پوشید اومد تو بقلم نشست جلوی تلویزیون …
یه تاپ نازک سفید با یه دامن کوتاه که تقریبا همه جاشو انداخته بود بیرون ..
مثل همیشه خیلی سکسی بود .. منم کم کم تحملم داشت تموم میشد !
هنوز 20 دقیقه از فیلمه نگذشته بود که دستم داشت زیر کونه شبنم میچرخید … واسش آروم میمالیدم کس و کونشو … گاهی دست میکردم از لای شرتش … اونم آه ه ه میکشید …
یه چند دقیقه ای اینجوری گذشت تا شبنم دست به کار شد .. شروع کرد از روی شلوار کیرمو مالیدن … کیرم بد جوری راست کرده بود میدونستم که حالا حالا ها تا صبح وقت هست پس عجله ای نداشتم …
دیگه فیلم نگاه نمیکردیم من دستم لای کس شبنم بود و چوچولشو میمالیدم … اونم افتاده بود کیرم و تا ته کرده بود تو حلقش ، از همیشه بهتر ساک میزد .. اونم میدونست وقت زیاده … عین آبنبات مکشید زبونشو به نوکه کیرم .. منم تو آسمون بودم …
یه 5-6 دقیقه ای همین بود ماجرا تا اینکه شبنم گفت دیگه طاقت نداره … بلند شد شرتشو در آورد و یه ضرب نشست رو کیرم .. شروع کردیم لب گرفتن .. کیرمیم تا دسته تو کسش بود .. آروم صدا میداد که همسایه ها نفهمن چیزی …
آه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
همچین سر میخورد تو کسش که انگار به هیچکس تاحالا نداده باشه …
همین هفته پیش بود بهم گفت به یه پسره کسداده کیرش 2 برابر ماله من بوده ! … اما ماشالا علاقش خیلی زیاد بود به این جور چیزا …

شبنم بالا پایین میرفت منم رو مبل ولو شده بودم .. چشمامو بسته بودم فقط داشتم لذت میبردم …
خیلی وقت بود با یه دختر نمیشد وقت زیاد بگذرونم .. مگه تو ویلای شمال که اونجام همش مواظب سرایدارو این حرفا هستم که نفهمه به گام بده !

تو این فکرا بودم که دیدم بد جوری لرزید … آروم از رو کیرم بلند شد ، رفت رو مبل ینفره با زانو ، قمبل کرد کس و کون و سمت من … تکیشم داده بود به تکیه گاه مبل ..
بلند شدم .. همونجوری از پشت کیرمو چپوندم تو کسش … دیگه منم وحشی شده بودم .. یه چندتا حسابی با دست زدم رو قمبل کونش که حسابی قرمز شد … تند تند تلمبه میزدم … شبنمم فقط میگفت جونننننننننن
بکن این کسو
ماله تو همش .. تا صبح کیرتو از کسم در نیار …
با این حرفاش منم حشریتر مشدم و محکم تر تلمبه میزدم … که یدفعه دیدم داره آبم میاد … 2-3 تا تلمبه خفن زدم
یه آه ه ه بلند
و تا آخرین قطرشو تو کس شبنم خالی کردم …
.. شبنمم مگفت واییی سوختم … دیگه نا نداشتم .. یکم روش موندم همونجوری و بعد بلند شدم دراز کشیدم رو مبل …
داشتم فکر میکردم به این که .. تا صبح هیچی ازم نمیمونه .. کاشکی الان میرفت خونشون .. میخوابیدم …
اما دیگه دیر بود واسه این فکرا ..شبنم خودشو تمیز کرد .. از تو کیفش قرص برداشت خورد که حامله نشه ..
یه ملفه دور خودش پیچید و اومد رو مبلی که من ولو بودم ..
یه ذره این کانال اون کانال کرد .. منم چشمامو بسته بودم .. خوبم میومد یکم … یه یه ربع گذشت .. دیدم اوند دوباره رو کیره خوابیده من نشست … چشمامو باز کردم با اون حال دیدیم داره کسشو میمله رو کیرم ،
فکر نیمکردم به این زودیا دوباره قد علم کنه .. شبنم آه آه ه میکرد میگفت گوش کن ببین چه صدایی میده .. خودشو بیشتر میمالید به کیرم .. که یه دفعه خون دوباره جریان پیدا کرد .. شروع شد به بزرگ شدن …
شبنم خوشحال پرید کرد تا ته تو دهنش ساک زدن …
منمانگشتمو کردم تو سوراخ کونش .. یه ذره نوچ و اینا کرد .. بعد هیچی نگفت .. منم شروع کردم به گشاد کرد سوراخ کونش که واسه کیرم جا باز کنه …
وای که چه حالی بود .. کونه به این باحالی خواب از سرم پریده بود .. کیرمیم مثل فولاد شده بود ..
بهش گفتم بریم تو تخت … بعدم ازش خواستم مثل حالت سجده برام قنبل کنه ..
صحنه رو که میدیدم طاقت نیاوردم .. یدفعه تا دسته کردم تو کونش .. اونم یه هوار حسابی زد .. بعدم شروع کرد به فحش دادن … یه ذره همونجوری نگرش داشتم که جا باز کنه .. دستمم جلو دهنش بود که هیچی نگه …
بعد آروم آروم شروع کردم تلمبه زدن … وای که چه کون تنگی … زنم معمولا بهم کون نیمده .. اما این شبنم همیشه ناز میکنخ ولی جور اونو میکشه …
یه 10 دقیقه ای تلبه میزدم که دیگه دهنش سرویس شده بود … با التماس چرخید دراز کشد گفت تو حالا آبت نیمیاد .. دوباره بکن تو کسم …
منم قبول کردم … افتادم روشو تلمبه زدن … شبنمم فقط قربون صدقه کیرم میرفت … می گفت تا حالا کسی مثل تو منو نکرده ..
خلاصه ..
20 دقیقه مدلای مختف کسشوگاییدم .. بعد کیرمو در اوردم کردم تو دهنش .. گفتم بخور تا آبم بیاد …
شبنم شروع کرد ساک زدن حرفه ای ..
ابم با فشار اومد کلشو تو دهنش خالی کردم … داشت حالش بهم میخورد .. از بقلای لبش زده بود بیرون ..
دوتایی رفتیم تر تمیز کردیمو .. اومدیم رو تخت که بخوابیم…
چه شبی بود اما …
نصفه شب یه بار دیگه از خواب بیدارش کردم کردمش .. صبح هم .. تا بیدار شدیم .. یه نیم ساعتی تلمبه میزدم ..
بعدم با هم دوش گرفتیمو صبحانه خوردیم .. زدیم بیرون .. که شبنم بره خونه منم برم سره کارم ..
تا شب شبنم 10 تا اس ام اس زد تشکر کرد بابت یکی شدن کس و کونش در شب قبل ..
امروزم گفتم تا داغه براتون تعریف کنم … شاید خوشتون بیاد !؟

Older Entries Newer Entries

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.