اون شب چی شد عسل

بیان دیدگاه

داستان خيلی الکی شروع شد با يک کل الکی و بيخود. توی يک مهمونی با دوستام نشسته بودم که طبق معمول يکی از پسر ها باز خودشو نخود کرده بود و خود شيرينی می کرد. من هم طبق معمول که عادت دارم حال پسر هارو بگيرم زدم تو ذوقه پسره.پسره اسمش عليرضا بود. نمی دونم چرا يهو از کوره در رفت شروع کرد به فحش ناموسی دادند. خوب پسر ها هم که دهنشونو باز ميکنن يا جنده می گن يا مادر جنده. من هم حال نکردم و خيلی بهم بر خورد. جلوی دوستام بد رفت تو حالم. هيچی به عليرضا نگفتم اما تو دلم گفتم من يه کونی از تو بگام. فهميدم که عليرضا هم بد رفته تو حالش. يکی دوستام ميگفت بابا يارو زياد کسی رو تحويل نميگيره چرا اینطوری ريدی بهش که اینطوری بخواد جلو جمع ضايعت کنه گفتم کس ننش. اما ديگه رفته بودم تو نخش. دوستام هم که فهميده بودند هر خبری که از يارو می شد می آوردند ميگذاشتن کف دسته من.تا يک روز ديدم آرزو دوست دختر جنده قبلی همين عليرضا خان پاشد و اومد برای من و دوستام از سکسش با عليرضا تعريف کرد . که آره بابا عليرضا اصلاً کيرش بالا نمی آيد. من هم سر همين موضوع باهاش به هم زدم. آرزو می گفت که هر کاری می کردم کيرشو تا ته تو حلقم می کردم کيرش بالا نمی آمد که نمی آمد. عسل اگر ميخواهی يارو کير کنی الان بهترين وقته. پسر ها بفهمند يارو اینطوریه ديگه تو جمعشون راش نميدن. ميشه بساط خنده يه مدت ما!من هم که دنبال فرصت بودم تا داستانو شنيدم با دوستا نشستيم به نقشه کشيدن. کلی خنديديم با دوستام اون روز. هر يک چيز ميگفت از کير عليرضا. خلاصه بساط خنده ما با این کير معلول عليرضا يه مدتی کلی جور بود. با بچه ها قرار گذشتيم که مهمونی بگيريم و تموم اونايی که من جلوشون ضايع شدم رو دعوت کنيم. و از همه مهم تر به عليرضا کير معلول هم بگيم بياد. نقشه از این قرار بود که تو مهمونی مثلن من مست کنم و با عليرضا يه تيريپ بريم تو اتاق و من مثلا ميخوام يه دست به عليرضا بدم اما وسط کار که معلوم ميشه آقا کيرش مشکل داره به بچه ها بگم که بريزن تو اتاق. خدايش چند تا از پسر ها هم خيلی طلبه بودن که کير شدن عليرضا رو ببيند.نقشه رديف رديف بود. روز مهمونی شد و عليرضا با همون آرزو جنده پاشد امد مهمونی. يک دسته گل کيری هم برداشته بود آورده بود. تو دلم بهش کلی ميخنديم که امشب ما اینجا باهات برنامه ها داريم.مهمونی شروع شد و از هر جای خونه ديگه يک سر و صدای بلند ميشد. من حواسم بود که زياد نخورم از همون اول مهمونی يک ابجو دستم بود و ادا در می آوردم که این مثلا دوميه يا سوميه به همين ترتيب . همينجور که مثلا مست بودم قاتی جمع می رقصيدم تا رسيدم کنار عليرضا.خودم زدم به خريت گفتم عليرضا امشب چه خوشتيپ شدی! خدايش خوش تيپ هم شده بود.گفت چشمات قشنگ ميبينه. ديدم تيريپ خر کنی رديفه، من هم بافتم. خداييش تا حالا چشمای خمارشو نديده بودم اما خوب تو دلم ميخنديدم ميگفتم تابلوه که کونی هستی با این ريخت قيافه زنونه اش. ديگه کم کم رفتم تو بغلش و ادا در آوردم که ديگه نميتونم رو پام واسم . گفتم ببرتم تو اتاق پهلویی يک خورده دراز بکشم. تنهایی ميفتم زشته جلوی بچه ها!!!!اونهم خنده ای کرد و گفت چشم. رفتيم تو اتاق بهش گفتم خيلی گرمه، نه؟ گفت آره ميخواهی این کت رويی رو در بيار يک خورده بهتر ميشه. بعد روشو کرد که از اتاق بيرون بره که بهشگفتم تو لباسات رو در نمی آری؟يه نگاهی کرد و گفت در بيارم؟گفتم آره! بيا باهم دوست باشيم يه چشمک بهش زدم!گفت باشه و خندید. لباساشو توی يک آن در اورد. چشمتون روز بد نبينه! کيرش که راست کرده بود هيچ من تا اون روز کير به اون گندگی نديده بودم.آخه پسر ایرانی کير کلفتش کجا بود. يک آن ديدم چشمام سياهی رفت فقط فهميدم که کيره رو خوردم حسابی.يک خنده ای کرد و گفت چی شد؟ … اگه ميزدم زيرش که ميگفت يارو کير ديد زد به چاک و ميشد سوژه سال خنده بچه ها … اگه میگفتم نه بابا این نقشه بود که باز هم کير می شدم.اصلاً نميتونستم فکر کنم فقط ماتم برده بود به کير عليرضا. تو دلم هر چی فحش بود بار آرزو و ننه و خواهر آرزو کردم. عليرضا کم کم امد جلو گفت يالا در بيار! گفتم چی رو؟گفت کس کلک بازی برای من در نيار، حالا بقيه لباساتو در بيار يا خودم در بيارم! گفتم خيلی کسکشی! گفت اره ميدونم قاه قاه خنديد.آروم آروم لباسامو در اوردم همش فکر می کردم چيکار کنم که از زيره این عليرضا در برم که امد در گوشم گفت زياد حرص نخور بايد يکی بهت ياد ميداد که به پسر ها هم حال بدی.اصلاً به روی خودم ديگه نياوردم که چه حرصی می خورم. حرص ميخوردم بيشتر حال می کرد.لخت شدم عليرضا يه نگاهی به هيکلم انداخت و دستی کشيد گفت يالا کيرمو بخور، درست هم بخور تا من هم بهت حال بدم. کيرشو کرد تو دهنم. توی دهنم جا نمی شد. همونی هم که رفت من خيلی حرص ميخوردم. يه گازی ازش گرفتم. موهامو کشيد گفت هوی جنده درست بخور. ديدم نميشه ديگه کسکلک بازی در آورد. مجبور شدم براش کلی کيرشو بخورم. درش که می آوردم، ميگفت نه هر موقعی من گفتم بسه مياريش بيرون!!!باز دوباره کيرشو هل ميداد تو دهن من. اونقدر خوردم که کيرش از ان اون گندگی باز گنده تر شده بود.همش کس آرزو می امد تو ذهنم ميگفتم جنده معلوم بود چرا اینقدر کسش گشاد شده بود هر شب پيشه این کس کش ميخوابيده.که يهو ديدم عليرضا رفته لای پای من و داره کس منو ديد ميزنه. ميگفت کسه قشنگی داری. هر چقدر که بد اخلاقی این کست به آدم ميخنده. دلم ميخواست روش تف بندازم اما ميدونستم هر گهی بخورم بدتر سرم می آره با خودم ميگفتم عسل بد کيری خوردی که ديدم يهو انگشتشو داره رو کسم بالا پايين ميکنه بد جوری قلقلکم می داد يه نگاهی بالا انداخت و ميخواست ببينه چه شکلی ميشم گفت شنيدم خيلی دوست داری برات بليسن. امشب اینقدر کير خوردی دلم سوخته ميخوام برات يک خورده بليسم . که يهو انگشتشو فرو کرد اون تو. انگشتشو تو کسم بد ميتابوند من هم ديگه حالی به حالی شده بودم. نگام می کرد و ميخنديدميگفت دوست داری نه؟گفتم خفه شو، فقط صداتو نشوم. گفت پس اینطورياست. يهو هلم داد عقب و افتدم رو تخت. برم گردوند و گفت به کست زيادی هل دادم بايد کونه تورو فقط گذاشت. که يه تف زد به کيرشو و به کون من فرو کرد تو. من تا اون زمان به کسی کون نداده بودم برای همين تو نرفت آنقدر فشار داد و تف زد که آخر يهو همش باهم رفت تو . هر چی بالشتو گاز زدم که جيق نزنم نشد که نشد.داد زدم عليرضا ترخدا ولم کن نميخام .ميخنديد ميگفت ميگفت مامان هم مامان هم بگو خانم کوچولو. اشکم در امده بود ديگه نمی فهميدم چی دارم ميگم. به آرزو فحشه ميدادم به عليرضا فحش می دادم. ميخواستم ازش در برم اما نميذاشت. خوشش امده بود. گفت ميدونستم بايد سر و صدای تو زير کير اینطوری باشه. خوبه ادامه بده داره آبم می آيد. اونقدر که رفت تو بيرون که ديگه دردش کمتر شده بود که در اورد. گفت داره ابم می آيد جون ميده این کير گهی رو بکنم تو دهنت. که يهو دو تا دستامو با يه دستش گرفت همه کيرشو فرو کرد تو دهنم .آبش امد من هم برای اینکه خفه نشم همه رو قورت دادم. گفت تا تو باشی يکی نازتو ميکشه خودتو گه نکنی ان خانوم که مجبور ميشی اینطوری بعدش گه خوری کنی.گفتم چند دادی به آرزوی جنده که بياد اون داستانا رو رديف کنه.گفت ديگه گه زيادی نخور که هنوز لخت زيره من خوابيدی. این دفعه زر زر کنی می برمت وسط مهمونی جلو جمع ميکنمت. تو دلم گفتم همون خفه شم بهتره. از این بعيد نيست. گفت ديگه کاريت ندارم برو خوش باش.من لباسامو پوشيدم و از اتاق امدم بيرون. دوستام از اون رژ ماليده شده و موهای وز کرده و اون طرز راه رفتن و اون خنده موزيانه عليرضا همه چيز رو گرفتن. هيچکی جرات نکرد بپرسه که چی شد تو اتاق عسل

پویا و سمیرا و مامانش

بیان دیدگاه

توی کوچه ای که ما زندگی میکردیم تهش یه بلوار بود. شبا ساعت 9 که میشد با بچه ها میرفتیم بسکتبال بازی میکردیم. البته این خاطره ای که الان دارم براتون میگم مربوط به یک سال پیشه…هی یادش بخیر… میگفتم ..
البته رشته ورزشی من بسکتبال نبود بلکه جودو بود ولی خوب بازی هم بلد بودم . اوایل وقتی بازیمون تموم میشد با بچه ها میشستیم و کس شر تحویل همدیگه میدادیم…خلاصه یه شب با بچه ها جمع بودیم تصمیم گرفتیم راجب به دختر محلمون صحبت کنیم..نمیدونید چه کسی بود.. همیشه وقتی که باهاش سلام علیک میکردم زکریا می خواست شورتم رو پاره کنه.راستی یادم رفت معرفی کنم زکریا اسم کیرمه.واقعا چیز توپی بود.19 ساله.. بدن مثل جنیفر لوپز و اماده طبخ.. همیشه شلوار زیرای تنگی میپوشید که خط شورتشم معلوم بود…از داستان دور نشیم..
مازیار به من گفت پویا کردن سمیرا همیشه یکی از آرزو های منه… اینو که گفت بچه ها همه ریختن سرش و شروع کردن انگشت کردنش… اونم میگفت بابا ولم کنید شما رو که نمیخوام بکنم! بچه ها هم میگفتن هر کسی میخواد سمیرا رو بکنه ما میکنیمش..خلاصه کس شرا آنقدر بالا رفت که دیگه همه بلند می خندیدن و اسمش رو به زبون میاوردن… اگه دروغ نگم یه منطقه دنبال این دختر بودن .. من گفتم کس خول ها آروم تر صداتونو میشنون.. اما انگار نه انگار .. حرف ما رو به کیر مبارکشون هم نمی آوردن…تو همین گیر و دار خنده و داستان تعریف کردنشون بود که دیدم یه نفر از اتاق سمیرا(آخه پنجره اتاقش دقیقا مشرفه به محل بازی و جایی که ما میشینیم) داره از گوشه پنجره ما رو نگاه میکنه.. یه ذره ترسیدم..گفتم وای حتما فهمیدن..سعی کردم موضوع بحث رو عوض کنم تا دیگه وضع از این بدتر نشه..خلاصه قضیه گذشت و چند روز بعد موقعی که داشتم از کلاس به سمت خونه میومدم دیدم سمیرا خانوم با کون خوشگلش که قشنگ دور میدون آزادی رو میزنه داره جلوی من به سمت خونه میره.. همین طور که جلوتر میرفت من با خودم فکر کردم چیکار کنم که برم باهاش صحبت کنم… از قضا تقدیر به کمکم اومد و شونش به شونه یه یارو خورد چند تا کتابی که تو دستش بود ریخت زمین.. یارو معذرت خواهی کرد و سریع رفت و حس کس لیسی منم گل کرد و سریع رفتم تو جمع کردن کتاب ها بهش کمک کنم کتاب اول رو که بهش دادم گفت ممنون آقا..بعد مثل کسایی که یه دفعه شک زده میشن گفت پویا جان تویی…منم گفتم آره شما خوبی..خلاصه بعد از احوال پرسی هر دومون با هم هم مسیر شدیم…نمیدونم چی شد که یه دفعه سمیرا به من گفت پویا من نمیدونم چرا با اون جمعی که بازی میکنی حال نمیکنم.. منو میگی تعجب کردم..گفتم چرا؟گفت یه جورایی میدونم که بعضی موقع ها در مورد من حرف میزنن.. بعدش یه جوری تو چشمام نگاه کرد که انگار میدونست من قاطی اونام! منم که دیگه دیدم کار داره به جاهای باریک میکشه برگشتم گفتم آخه میدونی اونا میدونن که من از شما خوشم میاد و همیشه منو مسخره میکنن… این رو که گفتم خندش گرفت و گفت چرا از من خوشت میاد!تو دلم گفتم اگه کس و کون خودتو تو آینه دیده بودی این حرف رو نمیزدی.. لامسب من از تو خوشم نمیاد زکریا تو رو خیلی دوست داره. تنها کاری که کردم تو چشماش نگاه کردم و اونم یدفعه دستمو گرفت… موقعی که رسیدم خونه تا صبح خوابم نمیبرد. چند روزی گذشت و دیدم سمیرا داره از جایی بر میگرده که بره خونه… تو محل بودم که یدفعه منو دید و اومد احوالپرسی کنه که تا رسید به من گوشیش زنگ خورد..
سلام مامان تویی؟ کی میایی
-ااا خوب باشه پس تا 2 ساعت دیگه میایی دیگه…باشه باشه .. خداحافظ
بی هوا برگشت گفت مامانم بود گفت دو ساعتی دیر تر میاد خونه.. من دیگه واقعا جا خوردم… یه دفعه گفتم نمی خوای منو دعوت کنی خونه… خندید و گفت خیلی پررویی ولی باشه بیا… وای از خوشحالی داشتم بال و پر در می آوردم.. گفتم آخه نمیشه که اگه با هم بریم ضایع میشیم تو بورو من 10 دقیقه دیگه میام فقط در مر ها رو باز بزار..گفت باشه پس منتظرما.. .اولین قطرات منی رو تو شورتم حس میکردم.. گفتم پویا کون کش اگه اینجوری داری خودتو خیس میکنی اگه ازش لب بگیری که آبت مبپاشه رو در و دیوار.. از شانس ما محل خبری نبود واسه همین سریع رفتم طرف درو رفتم تو..وایی ی ی ی چی پوشیده بود.یه دامن تا بالای زانوش با یه تاپ صورتی تا نافش…من رو که دید خندش گرفته بود مثل اینکه شهوت رو تو چشمام دیده بود…گفت چیزی میخوری گفتم نه!گفت پس بشین… خلاصه نشستمو و اونم روبه روم نشست… یه ذره از اینور و اونور صحبت کردیم که بحث رسید به اون شب… گفت من میدونم شما در مورد من چی میگفتید..دیگه منم خودمو اماده کرده بودم گفتم آره خوب تو خودت نمیدونی چی هستی….- هه هه هه هه چیه میخوای بکنی…- آره میدی!- آخه کیرت کفاف من رو نمیده که…- گفتم امتحانش ضرری نداره هم فاله و هم تماشا…مثل برق اومد طرفم و یه لبی گرفت که دیگه رگ زکریا داشت گشاد میشد… بی هوا دستمو انداختم دور کمرش اونم هیچ عکس العملی نشون نداد…یه دقیقه باهاش لاس زدم که دیدم زیپ شلوارمو کشید پایین و مشغول ساک زدن شد. نمی دونید چه حرفه ای بود… انگار صد سال بود که ساک میزد… دیگه نمیتونستم تحمل کنم هولش دادم رو مبل و تمام لباساشو در اوردم… گفت چرا کسم رو نمیخوری ..اونقدر حشری بودم که فقط میخواستم بزارم تو کونش.. گفتم دفعه بعد گفت باشه پس بکن تو کونم… با دستای نازش کیرمو گرفت و یه ذره تف انداخت روش و تا ته کرد تو کونش..سوراخش یه ذره گشاد بود معلوم بود که من اولین نفر نیستم. واسه همین موقعی که فشار دادم و تا ته رفت خوشش اومد. گفت آ ی ی یی ی ی ی …منو میگی داشتم تلمبه میزدم که دیگه آبم داشت میومد سریع کشوندم بیرون و اومدم که آبم رو بریزم روش در باز شد…ولی دیگه موقعی که آب داره میاد هیچی نمی فهمی…مادرش بود…داشت صحنه ریختن آبم رو پستون دخترش رو تماشا میکرد منم تخمم نبود همین جوری داشت آب میومد…وای چه بلایی سرم میاد…چیکار کنم مگه نگفته بود دو ساعت دیگخ میاد..1 ساعتش که مونده…با چشماش یه جوری مارو نگاه میکرد که انگار روح دیده… سریع لباسامو پوشیدم و نمیدونستم چیکار کنم…به من نگاهی کرد و گفت از خونم گمشو برو بیرون بدون یه نگاه به سمیرا که مطمئن بودم بیشتر از من ترسیده بود از خونه خارج شدم .رفتم خونه…هر لحظه ممکن بود که بیاد در خونمون رو بزنه… به خودم گفتم که پسر کس خول که نیست.. همچین کاری رو نمیکنه!
فردا تو کوچه دیدمش سرمو انداختم پایین و به من گفت بیا خونه میخوام باهات حرف بزنم… منم که دیگه اگه میگفت شرتتو اینجا در بیار باید در میاوردم.. باهاش رفتم خونه و به من گفت تو شرم و حیا نکردی.. واقعا اولین بار بود که احساس حقارت میکردم… چون بابای سمیرا خیلی وقت پیش از مادرش جدا شده بود و چون مایه دار بود خرجشون رو میداد… من فقط نگاش کردم و مامانش گفت قول بده موضوع بین خودمون بمونه و به کسی نگی و آبروی ما رو ببری…منم که انگار دنیا رو بهم داده بودن گفتم چشم… یدفعه به ساعت نگاه کرد و دید الان دیگه سمیرا میرسه…گفتم با سمیرا چیکار کردید… خندید و گفت کیرت بد نبودا…لامسب تا ته کرده بودی تو…واقعا جا خوردم…گفت خودتو به اون راه نزن منم میخوام..واقعا نمیدونم چی بگم. .از ترسم قضیه سمیرا رو به کسی نگفته بودم حالا مامانش داشت به من پیشنهاد میداد….تو همین حال و هوا بود که مادرش لخت شد و رفت رو کناپه خوابید و با انگشتش کسش رو نشون داد…کسش خوشگل نبود ولی تو اون حال و هوار زکریا بین حالت ترس و شق شدن حالت دوم رو انتخاب کرد….رفتم و کسش رو شروع کردم به خوردن که دیگه نالش داشت در می اومد تو همین حال خالت دیروز دوباره تکرار شد..یهنی در دوباره باز شد…سمیرا بود ..زیاد تعجب نکرد…مثل اینکه اینجا من بدبخت هیچی نمیدونستم… سمیرا با لبخند اومد جلو و کیر منو گرفت و اومد که بخوره مامانش گفت نه الان مال منه…سمیرا هم شونش رو انداخت بالا و کیرمو تو کس مادرش کرد..هی بد نبود…ولی کون سمیرا یه چیز دیگه بود داشت آبم میومد که اومدم کیرمو در بیارم مامانش گفت نه لوله هامو بستم… منم که دیگه داشتم میمردم همه رو ریختم توش… گفت وایی چه جوشه… در آوردم و نشستم… سمیرا نگاه کرد و گفت پس من چی …گفتم دیگه نا ندارم…اونو که دیگه حشری بود گفت مامان خیلی بدی منم میخوام… وای چی شده بود مادر و دختر حشری از من کیر میخواستن… خلاصه مامانش که دید من حس ندارم دخترش رو خوابوند و باهاش بازی کرد…قضیه گذشت و من دیگه راحت میرفتم خونشون و هر دوشون رو میکردم… بعضی موقع ها اونا حال میکردن و من میدیدمشون.. حالا که از داستان میگذره پیش خودم فکر میکنم اگه بچه ها بفهمن چی شده منو میکشن!! ولی تو دلم گفتم بیه
فقط نکته بد این بود که دیگه نمیتونستم جودو کار کنم… زانو هام قوت نداشت و همه منو تو باشگاه میزدن

محسن و رامین و فرشته

بیان دیدگاه

این یک داستان واقعی است که محسن برای من تعریف کرده و من با تغییر اسم اون رو برای شما تعریف می کنم. محسن و رامین دوستهای خانوادگی بودن یعنی پدر و مادر های اینا هم با هم دوست بودن محسن و رامین از موقعی که کلاس چهارم ابتدایی می خوندن با هم رابطه سکسی برقرار کرده بودند. البته همیشه کون رامین میزبان کیر محسن بود. یه روز بعد از مدرسه محسن از رامین کون خواست رامین هم مثل همیشه قبول می کنه با هم به خونه رامین اینا می رن. پدر و مادر رامین کارمند اداره بودند و تا ساعت 5/2 خونه نمی آمدند اما خواهر رامین که از مدرسه آمده بود خونه بود. اسم خواهر رامین فرشته بود و کلاس پنجم ابتدایی بود البته خود رامین کلاس دوم دبیرستان بود. محسن و رامین به بهونه درس خوندن به اتاق رامین می رن و در رو هم از تو قفل می کنن. رامین محسن رو لخت میکنه و محسن هم رامین رو. رامین شروع می کنه به ساک زدن برای محسن محسن هم با لمبر های رامین بازی می کنه و انگشت شصتش رو آروم فرو می کنه تو کون رامین. بعد از ساک زدن رامین به پشت روی زمن دراز می کشه و محسن یکم کرم که از قبل آماده کرده رو می زنه در سوراخ کون رامین و کیر شو می زاره در کون رامین و یواش یواش فرو می کنه تو کون رامین با دستش محکم دهن رامین رو می گیره تا یه موقع صداش در نیاید بعد شروع می کنه به تلمبه زدن در همین حال رامین که حشری شده بود شروع می کنه به داد زدن در حالی که درد داشت می گفت من کیر می خوام منو بگا سوراخمو جر بده محسن با این حرفا حشری تر شد و به سرعت تلمبه زدن اضافه کرد رامین هم همینطور بشتر سر صدا می کرد محسن یه دفه فکر کرد می خواد آبش بیاد کیرشو از کون رامین در آورد و رامین شروع کرد به ساک زدن و آب محسن تو دهن رامین خالی شد و رامین هم تمام آب کیر محسن خورد انگار داشت نوشابه می خورد. رامین و محسن بحال روی زمین افتاده بودند که رامین بلند شود و شروع کرد به بازی کردن با کیر محسن و از محسن خواست تا دوباره شروع کنه محسن و قبول کرد اما تا امدن شروع کنن صدای تلفن بلند شد پشت خط مادر رامین بود از رامین خواست تا بیاد بیرون و بره جایی رامین به محسن گفت تو باش من هم 10 دقیقه ای بر می گردم. محسن تو اتاق پشت در دراز کشید تا رامین بیاد که یه دفعه در باز شد محسن خودشو جمع و جور کرد اما پشت در رامین نبود بلکه فرشته خواهر رامین بود . فرشته امد تو اتاق اومد اول محسن رو ندید بعد که کامل اومد تو اتاق محسن رو که لخت گوشه اتاق واستاده بود دید و یه جیغ زد تااومد در بره محسن پرید و دستشو گرفت و آورد تو اتاق محسن همیشه آرزو داشت خواهر رامین رو بکنه چون یه دختر خوشگل و سبزه بود. اول یه لب آبدار ازش گرفت ولی فرشته داشت گریه می کرد محسن فرشته لخت کرد و شروع کرد به لیسیدن گردنش هنوز پستون های فرشته در نیومده بود محسن رفت سراغ کس فرشته یه کوس خوشگل و ریزه میزه (خودتون یه کس 11 ، 12 ساله رو تصور کنین) اما یه دفعه ترسید و از کردن کس فرشته منصرف شد رفت در کون فرشته و یه ماچ آبدار از سوراخ کون فرشته گرفت بعد رفت بالا و کیرشو گذاشت تو دهن فرشته و یکم خوشو عقب جلو کرد چون دید اینجوری ارضا نمیشه رفت سراغ کون فرشته و یکم کرم زد تو سوراخ فرشته و کیرشو کرد تو کون فرشته . فرشته جیغ می زد اما محسن توجه نمی کرد و فقط تلمبه میزد اونقدر زد تا کم مونده بود آبش بیاد که کیرشو از کون فرشته کشید بیرون و آبشو ریخت روی فرشته هر دو بیحال روی زمین افتاده بودند محسن کاملا ارضا شده بود ولی فرشته بیچاره هنوز داشت گریه می کرد. یه دفعه در اتاق باز شد پشت در رامین بود رامین بعد از دیدن این صحنه یه دست کتک درست حسابی نصیب محسن کرد و محسن رو از خونه انداخت بیرون البته مثل اینکه رامین و فرشته چیزی به پدر مادرشون نگفتن چون انجور که محسن می گفت بعد از اون ماجرا خبری از پدر مادر رامین نشد ولی ارتباط خانوادگی با هم داشتند محسن و رامین دیگه با هم اصلا حرف نزدند اما محسن تو نخ کس فرشته مونده مخصوصا الان که فرشته یه دختر خیلی خوشگل شده و کلاس سوم دبیرستانه امیدوارم خودم کس فرشته رو بکنم امیدوارم از این داستان خوشتون اومده باشه

سکسی دندان پزشک

بیان دیدگاه

چند وقی بود بد جوری دندانم اذیتم می کرد از طرف یکی همکارانم یه دکتر توی بالا شهر به من معرفی شد کلی هم از کارش تعریف کرده بود بعد ازتماس با مطبش برای دو روز بعد ساعت 8 شب به من وقت دادن وقتی رسیدم. فقط یه مریض تو اتاق دکتر بود چشمم افتاد به منشی دکتر که عجب مالی بود یه دختر توپولی سفید با پستونای بزرگ و کون گنده و چشمای قهوه ای که خیلی هم لوند بود دیگه درد دندان یادم رفته بود داشتم تو فکرم با این خانم خوشگل حال می کردم!ساعت 8:15 بود که کار مریض تموم شد منشی بعد از بیرون اومدن از اتاق دکتر من رو راهنمائی کرد که برم داخل خدا قسمت همه بکنه وقتی رفتم تو یه لحظه جلوی در میخکوب شدم عجب جائی بود منشی خوشگل دکتر خوشگل تر یه خانم دکتر 32 یا 33 ساله بدون روسری آرایش کرده با یه روپوش سفید آستین کوتاه .چند وقی بود بد جوری دندانم اذیتم می کرد از طرف یکی همکارانم یه دکتر توی بالا شهر به من معرفی شد کلی هم از کارش تعریف کرده بود بعد ازتماس با مطبش برای دو روز بعد ساعت 8 شب به من وقت دادن وقتی رسیدم. فقط یه مریض تو اتاق دکتر بود چشمم افتاد به منشی دکتر که عجب مالی بود یه دختر توپولی سفید با پستونای بزرگ و کون گنده و چشمای قهوه ای که خیلی هم لوند بود دیگه درد دندان یادم رفته بود داشتم تو فکرم با این خانم خوشگل حال می کردم!ساعت 8:15 بود که کار مریض تموم شد منشی بعد از بیرون اومدن از اتاق دکتر من رو راهنمائی کرد که برم داخل خدا قسمت همه بکنه وقتی رفتم تو یه لحظه جلوی در میخکوب شدم عجب جائی بود منشی خوشگل دکتر خوشگل تر یه خانم دکتر 32 یا 33 ساله بدون روسری آرایش کرده با یه روپوش سفید آستین کوتاه که معلوم بود زیرش هم لباسی نداره چون کرستش قشنگ معلوم بود بعد از سلام و خوش آمد گویی ازم خواست که روی صندلی مخصوص کارش بشینم بعد منشی رفت بیرون من موندم با خانم دکتر از روی صندلی بلند شد اومد کنارم و شروع کرد به معاینه دندانم وقتی خم شد روی من از بین دکمه های لباسش کرست مشکیش قشنگ معلوم شد و من تونسته بودم پوست سفید بدنش رو ببینم کیرم راست شده بود دلم میخواست تا صبح فقط من رو معاینه کنه دستم روی جا دستی کنار صندلی بود که یه لحظه گرمای رون دکتر رو حس کردم دکتر همین جوری چسبیده به صندلی داش رو دندانم کار می کرد و با من صحبت می کر.منم که تو اون حالت نمیتونستم چیزی بگم من دستم رو یه کم تکون دادم که دیدم هیچ به روی خودش نیورد منم دوباره دستم رو مالیدم به رونش مطمئن بودم که حرکت دستم رو حس کرده ولی چیزی نگفت منم جرات پیدا کرده بودم بیشر رونش رو می مالیدم که متوجه حرکت پای دکتر شدم داشت پاش رو تکون میداد که بیشتر به دست من بخوره!بعد یه دارو به دندانم زد و گفت باید چند دقیقه صبر کنی و رفت کنار که بشینه روی صندلیش چشمش به کیرم افتاد که حسابی باد کرده بود و داشت خود نمائی می کرد یه خنده معنی دار کرد و گفت معلوم خیلی اذیتت میکنه!روم نشد چیزی بگم بعد شروع کرد به حرف زدن در مورد شغلم و … دوباره اومد سمتم و داخل دندانم رو نگاه کرد و گفت امشب نمیتونم روش کاری انجام بدم چون عفونت داره باید دارو استفاده کنی چند روز دیگه بیای!حالم گرفته شده بود گفتم حالا یه کم دیگه دارو بریزد که دردش ساکت بشه!خندید گفت درد دندان اذیت می کنه یا شلوار تنگ!باورم نمیشد که این حرف رو به هم بزنه گفتم هر چه باداباد نهایتش اینه که بیرونم میکنه میرم یه دکتر دیگه گفتم هر دوتاش!گفت برای دندونت کاری نمیشه کرد!گفتم برای شلوارم چی؟گفت چون آخرین مریض هستی یه نیم ساعتی وقت داری زیپ شلوارت رو باز کن بزار یه هوایی به این کوچولو بخوره!چند ثانیه سکوت بینمون بود که گفت چی شد پس چرا به حرف دکتر گوش نمیدی؟بازم سکوت کردم که خودش اومد زیپم رو باز کرد دستش رو کرد تو شلوار و شرتم و کیرم رو گرفت آورد بیرون انگار داشتم خواب میدیدم لالمونی گرفته بودم یه دستی بهش کشید و با خنده گفت همچین کوچولو هم نیست حق داشت زبون بسته تو اون جای تنگ بعد صندلیش رو کشید کنارم و شروع کرد با کیرم بازی کردن چشمام بسته بود که متوجه شدم کیرم رو کرد تو دهنش!بهش گفتم اگر منشی بیاد تو چی؟کیرم رو از دهنش در آورد گفت خوب بیاد به اونم میرسه و خندید گفت: نکنه نمیتونی دو نفر رو سیر کنی؟گفتم اینجوری که شما شروع کردی نه!باز کیرم رو کرد تو دهنش یه کم دیگه ساک زد بعد بلند شد از داروهای سر کننده دندان زد به کیرم اولش یخ کردم ولی بعد از چند لحظه سری کیرم رو احساس کردم کرکره اتاق رو تاریک کرد و با صدای بلند به منشیش گفت پرستو جان اون در ورودی رو قفل کن یبا اینجا کمک من!منشی که ازاین جا به بعد اسمش رو میذارم پرستو تا اومد تو اتاق چشمش به من افتاد با خنده به دکتر گفت: سیمین جون این دیگه چه مدل معالجه است؟دکترم که اسمش رو از این به بعد میذارم سیمین خنده ای کرد و گفت این وضعش خراب تر از دندانشه!بعد به پرستو گفت یه کم با سرم شستشو بشورش سر کننده زدم اونم یه چشم گفت با سرم شستشو و یه کم گاز استریل اومد سروقت کیر من حسابی تمیزش کرد و به سیمین گفت تمیزش کردم حالا چی کارش کنم؟اونم گفت بخورش خوشمزه است!پرستو خندید گفت ای شیطون بازم زرنگی کردی گلش رو زدی بعد شروع کرد به در آوردن مانتوش منم که دیگه به خودم اومده بودم بلند شدم نشستم رو صندلی پرستو مانتوش رو درآورد دیدم اونم فقط یه کرست سفید زیر مانتوش داره یه پارچه پهن کرد روی زمین نشست روش وشروع کرد به ساک زدن مثل فیلمای سوپر شده بود سیمینم کنار ایستاده بود داشت ما رو نگاه میکرد دستم رو دراز کردم طرفش فهمید باهاش کار دارم اومد جلو دکمه های روپوش رو باز کردم و با دستم شروع به مالوندن پستوناش کردم.بعد بهش گفتم روپوشت رو دربیار بعد بهش گفتم برگرد بزار کرستت رو باز کنم اونم همین کار رو کرد.پرستو هم که مشغول ساک زدن کیرم بود سرش رو بلند کرد به سیمین گفت از کدوم دارو براش زدی سیمین گفت قوی! نترس حالاحالاها خیس نمیکنه!پرستو خندید وبه من گفت شلوارت رو دربیار منم شلوار و شرتم رو در آوردم پرستو باز شروع به ساک زدن کرد و با دستش با تخمام بازی می کرد و می کرد تو دهنش منم داشتم پستونای سیمین رو میخوردم و ازش لب می گرفتم بعد سیمین و پرستو جاشون رو عوض کردن پستونای پرستو رو هم حسابی خوردم لباسم رو دراوردم سیمین رو روی صندلی مریض خوابوندم شلوار و شرتش رو باهم از پاش در آوردم شروع کردم به خوردن کسش واقعا این دکترا کسشونم با بقیه فرق می کنه بوی عطری داشت کسش سفید و گوشتی بدون مو وسطش صورتی خوشرنگ که من عاشق این رنگم یه کمی هم آبدار شده بود پرستو هم دوباره رفته بود زیر من خوابیده بود داشت ساک میزد انگار سیر نمیشد بعد که حسابی کس سیمین رو خوردم به پرستو گفتم حال نوبت تو.سیمین بلند شد پرستو جاش خوابید کس پرستو رو هم که خوب خوردم سیمین گفت بسه بیا دیگه کار رو تموم کن!بعد رفت بالا نشست روی کمد های کوتاهی که تو اتاق بود و پاش رو از هم باز کرد منم همینطور ایستاده کیرم رو با کسش میزون کردم یه کم مالیدم به کسش که ناله سیمین دراومد.میگفت بکن تو دیگه! بسه بعد با یه فشار تموم کیرم رو کردم تو کس سیمین با چند تا حرکت سیمین صداش بلند شده بود همش داد میزد آخخخخخخخخخخخخ جووووووووونبعد کیرم رو از کس سیمین در آوردم به پرستو گفتم نوبت تو پرستو هم یه جون گفت بیا من حاضرم بهش گفت دستت رو بزار روی صندلی خم شو میخوام از کون بکنمت!که دیدم گفت نه من کون نمیدم کونم همین جوری بزرگ هست هر کاری کردم نذاشت!آخر سیمین عصبانی شد گفت از کس بکنش بعد من بهت کون میدم!حال کردم چون کون سیمین بهتر از پرستو بود ولی روم نشده بود بهش بگم ( همون حجب و حیای دکتر و بیمار )منم کیرم رو کردم تو کس پرستو خوارکسه با این که از سیمین کوچیک تر بود ولی کسش خیلی گشاد بود کس سیمین بیشتر جذب کیرم بود یه کم که از کس کردمش به سیمین گفتم من کون میخوام سیمین دستش رو گذاشت رو همون کمدی که روش از کس کرده بودمش پاهاش رو از هم باز کرد از پشت نمای کسش قشنگ بود دوباره کیرم رو کردم تو کسش!گفت مگه کون نمیخواستی بهش گفتم کست از این پشت خیلی نمای قشنگی داره دلم نیومد دیگه نکنمش خندید و گفت بکن بکن خوب می کنی بعد کیرم رو از کسش در آوردم و گذاشتم دم سوراخ کونش یه فشار دادم دادش رفت هوا!بعد به پرستو گفت بهش کرم بده بماله با این کیر گنده اش داره کون من رو پاره میکنه پرستو خودش برام کرم زد به کیرم منم کرم زدم به کون سیمین این بار با یه فشار سر کیرم رفت تو کون سیمین یه کم نگه داشتم باز فشار دادم تا ته کیرم رفت تو کونش پرستو هم رفته بود جلوی سیمین روی کمد نشسته بود سیمین داشت کسش رو براش میخورد منم کیرم رو تو کون سیمین عقب و جلو می کرد پرستو از لذت جیغ میکشید منم با دستم هم چوچول سیمین رو میمالیدم هم با پستوناش باز می کردم سیمینم چون داشت حال می کرد بد جوری کس پرستو رو می خورد بعد دیدم صدای هر دوشون بلند شد منم دیگه آخر کارم بود کیرم رو تا ته تو کون سیمین نگه داشتم و هرسه با هم آه آه کردیم و ارضا شدیم تموم آبم رو ریختم روی کمر سیمین بعدم با کمک پرستو آبم رو به تمام پشت سیمین مالیدم بعد پرستو تک تک انگشتاش رو کرد تو دهندش سیمینم با دهنش کیر من رو تمیز کرد.سیمین با خنده می گفت من همون دکتریم که ترتیب مریضاش رو میداده . تا دندان من درست بشه سه ماه هفته ای یه بار با سیمین و پرستو سکس داشتم . الانم تلفنی با هر جفتشون در تماسم و گاهی به بهون دندان درد بهشون سر میزنم

سکس با زن مردم

بیان دیدگاه

تازه داشتم در مغازه را می بستم که برم خونه. ساعت حدود 9 شب بود.یه خانوم و اقایی وارد مغازه شدن و گفتن اقا تعطیل کردین؟ گفتم اره انشاالله فردا. یه کیس دست اون اقا بود و گفت: این سیستم ما مرتب هنگ می کنه. گفتم بذارین درستش می کنم فردا شب بیاین ببرین.کیس رو گذاشتن و رفتن.موقعی که خانومه داشت می رفت بیرون یه نگاهی انداختم به باسن هاش دیدم عجب توپه. عین دوتا توپ گرد و نرم بالا و پایین می پریدن… یه دفه نمی دونم چی شد که کیرم راست شد و پیش خودم گفتم من باید این کون رو بکنم. حیف این قنبل های توپه که اون شوهر مشنگش بکنه…فردا روی سیستمشون کارکردم و درستش کردم و با یه کم شیطنت تونستم به ای دی اون خانم دست پیدا کنم!بهتر از این نمی شد. فردا شب وقتی اومدن کیس رو ببرن تازه فهمیدم که شوهره کاملا گیجه و هیچی از کامپیوتر سرش نمی شه. من کارت ویزیتم رو دادم به خانوم خانوما و یواشکی گفتم: امری داشتین در خدمتم. این هم آی دی منه… خانومه گفت حتما و رفتن. دوباره نگاه من افتاد به اون باسن های ورقلمبیده و کیرم راست شد… پیش خودم گفتم اقا فرهاد غصه نخور این کوس توپ تو چنگته مث یخ و ترشی !!!یکی دو روزی گذشت و خانوم خانوما اومد توی چت… و من هم حسابی مخش رو زدم و فهمیدم که حسابی کمبود محبت داره و شوهرش بهش نمی رسه… چند هفته ای گذشت تا حرف رو به سکس کشوندم و تقریبا خانم رو پختم و قرار گذاشتیم سر میدون ولی عصر… ساعت 10 صبح بود که رفتم سر قرار و خانوم رو انداختم بالا… یه دوری زدیم و گفتم کجا بریم؟ خانوم که اسمش ناهید بود گفت بریم خونه ما.گفتم شوهرت نیست ؟ گفت نه رفته شهرستان و دو روز دیگه می یاد…راستش یه کم ترسیدم و گفتم نه.بیا بریم دفتر من. کسی نیست. یکی دو ساعتی می شه یه کارهایی کرد… ناهید رو بردم توی دفتر… و بی مقدمه لخت شدم. ناهید که حسابی از سرعت عمل من کیف کرده بود گفت: خیلی عجله داری؟گفتم: بابا از اون شبی که اومدی مغازه تا حالا دارم از شق درد می میرم.. زود باش لخت شو.. ناهید خانوم هم امون نداد و لخت شد. یه سوتین قرمزو یه شورت ابی اسمونی تنش بود. از اون هایی که من می خورمشون. گفتم ناهید من مدت هاست تو فکر کردن توام.گفت: همون شب فهمیدم. و منتظربودم پاپیش بذاری تا بهت پا بدم.گفتم این باسن ها منو کشته اجازه بده یه کم ببوسمشون. گفت باشه. خوابید و باسن ها رو داد بالا. من هم حسابی حشری شده بودم. شروع کردم به بوسیدن باسن هاش. احساس می کردم روی ابرها راه می رم. چقدر نرم و خوشبو بودن. بوی عطر گل رازقی می دادن. داشتم از هوش می رفتم و باور نمی کردم که اون باسن های توپ در اختیار منند. اروم اروم شورتش رو در اوردم و افتادم به جون باسن ها. اونقدر گازشون گرفتم و با دست زدم روی اون ها که کاملا بلند شد ند و سرخ سرخ شدن. جای پنجه هام کاملا روی اون ها مشخص بود… ناهید گفت امیر بسه بده یه کم بخورم تو که منو کشتی… و کیرم رو گذاشت توی دهنش و شروع کرد ساک بزنه. اونقدر حرفه ای و ملوس این کار رو می کرد که تا به اون روز هیچ دختری نکرده بود. کار ساک که تموم شد گفت شروع کن.امادگی دارم. من گفتم ناهید من نزدیک 5 ساله که فقط کون می کنم و کردن کون برام بسیار لذت بخش تر از کوسه. ناهید گفت: اخه من تا به حال کون ندادم. گفتم حیف این باسن های توپ نیست؟ یه دنیا قیمت داره… گفت باشه چون تویی می دم. ولی منو ارضا کن بعد. گفتم باشه. و دو تا لنگش رو گذاشت روی شونه هام و من هم شروع کردم کوسش رو بخورم. کم کم صدای جیغش در اومد و فهمیدم داره آبش می یاد. من هم تندتند کوسش رو خوردم تا کاملا ارضا شد و خودش چهارزانو شد و کون رو داد بالا و اماده که امیرخان اون کیر تشنه رو جا بندازه…یه کم کیرم رو چرب کردم و دوباره شروع کردم بزنم روی باسن هاش… باورم نمی شد و فکر می کردم هنوز خوابم… لنگ هاش رو کامل باز کردم و کم کم دیدم که سوراخ خوشکل کون ناهید خانومم داره باز می شه و از عطش کیر داشت له له می زد… من هم سر کیر رو گذاشت دم کونش و اروم فرو کردم… جیغ ناهید خانوم در اومد که می گفت درش بیار سوختم… من هم گفتم یه کم صبر کن تا جا باز کنه. نزدیک سی ثانیه نگه داشتم دیدم ماهیچه های کونش شروع کردن نرم بشن و اروم اروم تا ته فرو کردم… به ناهید گفتم راحتی ؟ گفت اره. گفتم می خوام تلمبه بزنم. گفت بزن… من هم عادت دارم اونقدر سریع و محکم تلمبه می زنم که لذت کامل ببرم و شروع کردم. ناهید داشت زیر کیر من تموم دل و روده هاش حال می اومد و می گفت بیشتر بزن. می خوام… تندتر.. چه کیفی داره. دارم کون می دم. اخ جون… من هم می گفت بالاخره کردمت. کس طلا. هیش کی نمی تونه از چنگ من در بره. ناهید می گفت باز هم می دم بکن. بکن… .عرق از تموم صورتم جاری شده بود… و همین طور داشتیم حرفای تحریک کننده می زدیم… یه دفه گفتم ناهید ناهید ناهید وووووتموم اب منی هام رو با فشار خالی کردم تو کون ناهید خانوم… و بی حال کیرم رو در اوردم و لخت افتادیم توی بغل هم دیگه

کردن من و آقا معلم

بیان دیدگاه

امروز می خوام یکی از خاطرات جالب و فراموش نشدنیم رو براتون تعریف کنم که برمیگرده به پنج سال پیش، یعنی وقتی تقریبا هجده سالم بود.من برای آمادگی کنکور به یک آموزشگاه خصوصی میرفتم و چند تا درس رو که برام سخت بود رو گرفته بودم. یکی از این درسا شیمی بود که دبیرش یه مرد حدودا ۴۵ ساله بود که از اون تیپای جذاب دخترکش داشت و همیشه شیک پوش و مرتب بود و وقتی میومد تو کلاس بوی عطرش هوش از سر آدم می برد.از بچه ها شنیده بودم که این از اون دون ژوآن های حسابیه و خیلی دختر باز. همیشه هم یه تعداد دختر دور و ورش می پلکیدن. یک بارم از یکی از دوستام شنیده بودم که به بهانه ی کلاس خصوصی با شاگرداش رابطه داره.خیلی کنجکاو شده بودم و از طرفی بدم نمیومد یه جوری خودمو بهش نزدیک کنم.یه روز بعد از کلاس رفتم دنبالش و گفتم:ببخشید می خواستم ببینم شرایط کلاس خصوصی های شما چیه؟می خوای بیای؟اگه بشه بله چون من سر کلاس خوب می فهممخب یه رضایت نامه از پدرت میاری که من بدونم در جریان هستن. بعد یه روز رو برات فیکس میکنم.بعد ببخشید هزینه ش چه قدر میشه؟حالا نگران اون نباش.جلسه ی اول رایگانه. اگه خوشت اومد بعد با هم کنار میایم.وقتی این جمله رو گفت یه لبخند شیطنت آمیزی همراه با یه چشمک زد و رفت.من رفتم خونه و یه رضایت نامه خودم نوشتمو امضای بابام رو هم که بلد بودم زدم زیرش!جلسه ی بعد که با هم کلاس داشتیم دوباره آخر کلاس رفتم پیششو نامه رو دادم اونم یه نگاهی انداخت و گفت باشه بعد از تقویمش روزاشو نگاه کرد و گفت فعلا چهارشنبه ساعت۵ بیا.منم قبول کردم.تا چهارشنبه همش هیجان داشتم. با خودم میگفتم یعنی ممکنه کاری بکنه؟ اصلا شاید همه ی حرفا دروغ باشه. شایدم جرات نکنه بار اول به من نزدیک شه. خلاصه با یه دنیا سوال هفته گذشت و چهارشنبه شد.صبح زود بیدار شدم و یه راست رفتم حموم که خودمو برای سکس احتمالی که در انتظارش بودم آماده کنم. حسابی تو حموم به خودم رسیدم و هر چی اضافی بود از بین بردم!بعد اومدم موهامو حسابی سشوار کشیدم که تا کمرم بریزه. اصلا اشتهای ناهار خوردن نداشتم رو تخت ولو شدمو غرق در افکار که یهو یاد ساعت افتادمو پاشدم که لباس بپوشم.اول یه شورت و سوتین ست مشکی توری پوشیدم که خیلی به نظر خودم قشنگ بود.روشم یه تاپ استرچ صورتی با شلوار کشی سفید که احساس کردم خیلی خوشکل شدم!یه مانتو روسری ساده هم تنم کردم که مامانم مشکوک نشه و زدم از خونه بیرون.راس ساعت ۵ جولوی خونش بودم. زنگ زدم که دیدیم بدون هیچ سوالی در باز شد و تاره چشمم به آیفون تصویری افتاد. خونه ش طبقه ی اول بود و دیدم که لای در بازه. در زدمو رفتم تو.که یهو خشکم زد…. دیدم آقای (م) با یه شلوارک مشکی و یه تی شرت جلوم ایستاده و با لبخند منوبه داخل دعوت میکنه…خب بشین من یه شربت بیارمو بعد شروع کنیمبعد از چند دقیقه با یه پارچ شربتو دو تا لیوان برگشت و گفت:چرا لباستو درنیاوردی؟ هوا به این گرمی میپزی که منم که منتظر فرصت بودم با یه لحن خاص گفتم نه ممنون راحتم آخه لباسم مناسب نیست چون هوا گرم بود چیزی نپوشیدم اونم با شیطنت گفت خب چه بهتر… دربیار راحت باش مثل من. کسی خونه نیستمنم دیگه تعارف نکردمو زود مانتو روسریمو درآوردم که متوجه شدم زل زده به منو داره با لبخند نگاه میکنه.گفتم خب شروع کنیم؟گفت نه! گفتم چرا؟ گفت دیگه نمیتونم…گفتم برای چی؟ گفت آخه مگه میشه یه همچین دختر خوشگلی کنار آدم باشه بعد آدم تمرکز درس دادن داشته باشه؟خیلی تعجب کردم.فهمیدم که همه ی حرفا در موردش درست بوده. اصلا انگار این مردا وقتی حشری میشن دیگه هیچ چیز براشون مهم نیست.همون جور که داشت نگاه میکرد بدون اینکه از من اجازه ای بگیره دست کشید رو سینه هامو محکم فشارشون داد! من با اینکه برای این کار آمادگی داشتم اما باورش برام سخت بود.ولی بدون هیچ مقاومتی خودمو بهش سپردمو دلم می خواست حسابی لذت ببرم.منم دستامو دور کمرش حلقه زدم و فشارش میدادم. عجب عطر خوبی داشت تنش.یه کم به ناز و نوازش گذشت که یهو از رو زمین بلندم کرد و برد به اتق خوابش که یه تخت یک نفره اونجا بودمنو گذاشت رو تخت و تی شرت خودشو در آورد. تنش حسابی داغ شده بود منم بدتر از اون دراز کشید رومو با موهام بازی میکردبعد خیلی محکم لبشو گذاشت رو لبمو مثل کسی که مدت هاست چیزی نخورده لبامو می خورد منم ترجیح دادم خودم کاری نکنم و فقط اون فاعل باشهبعد از چند ثانیه از روم بلند شد و گفت لخت شو…من عاشق اینم که دختر خودش لخت شه منم که تا اون روز هیچ وقت خودم این کارو نکرده بودم یه کم برام سخت بود اما خب چاره ای نبودشروع کردم به لخت شدن اونم به من خیره شده بود و از رو شلوارک کیرشو میمالید وقتی کاملا لخت شدم گفت خب حالا بیا شورت منو در بیار. منم اومدم شلوارکشو کشیدم پایین و دیدم که زیرش از شورت دیگه ای خبری نیستکیرش نیمه راست بود و هنوز خیلی سفت نشده بود. با یه دستش چنگ زد تو موهامو گفت بخور عزیزممن تا اون روز هیچ وقت زیر بار کیر خوردن نرفته بودم. نه که بدم بیاد ولی خوشم هم نمی یومد و اصلا بلد هم نبودم. بهش گفتم تا حالا نخوردم بلد نیستم… گفت خب بالاخره باید از جایی شروع کنی. من میشم موش آزمایشگاهی تو.کیرشو گرفتم دستمو یه کم وراندازش کردم. بعد آروم سرشو گذاشتم تو دهنمو با زبون لیس زدمبهم گفت فقط لیس نزن. سعی کن مک بزنی. تا حالا مگه یخمک نخوردی؟ همون جوری مک بزنمنم تازه فهمیدم که منظورش چیه و شروع کردم به مک زدن. اونم همش آه و ناله میکرد تا اینکه حس کردم دیگه دهنم جایی نداره.کیرش دو برابر قبل شده بود. خودشم اینو فهمید و گفت خب دیگه بسه برو بخواب لبه ی تخت منم رفتم دراز کشیدم طوری که پاهام از تخت آویزون بود.اومد پاهامو تا جایی که می تونست و حتی خیلی بیشتر باز کرد که دردم اومد.بعد یه تف انداخت تو کسم که از این کارش خوشم نیومد ولی چیزی نگفتماز کمد کنار تخت کاندوم برداشت و کشید رو کیرش بعد یه کم با کسم ور رفت که حسابی آماده باشه خیلی آروم سر کیرشو گذاشت رو سوراخمو خیلی آروم فشار داد تو بر خلاف ظاهرش که نشون می داد اهل سکس خشن و سریع باشه خیلی آهسته تو کسم تلمبه میزد. انگار که هیچ عجله ای نداشت.من تا همین امروزم همچین سکسی رو دیگه تجربه نکردم. بیشتر از یک ساعت هر دو در اوج بودیمبا هر جلو عقب کیرش من لذت میبردم. با دست خودم هم چچولمو میمالیدم که بیشتر لذت ببرماین وسط به جز صدای نفس هامون صدای دیگه ای نبود.کسم به حدی خیس شده بود که با تلمبه زدناش صدای شالاپ شلوپ میدادکم کم احساس کردم که حالت چشماش داره عوض میشه فهمیدم الانه که آبش بیادخودشم که زودتر فهمیده بود بهم گفت کجا بریزم؟گفتم رو سینماونم کیرشو در آورد و کاندومشو سریع بیرون کشید و همه آبشو که به نظرم خیلی زیاد بود رو سینه و شکمم ریخت و خوابید روم.منم خوابم گرفته بود. سکس آروم و بی سر و صدایی داشتم ولی واقعا لذت بردم.نیم ساعت بعد پاشدیم و لباس پوشیدیم.بهم خندید و گفت از کلاست راضی بودی؟گفتم آره ولی حیف که رشته ی سکس تو دانشگاه نداریم!بعد پرسیدم چه جوری جرات کردی به من نزدیک شی؟ اگه من جیغ میزدم؟ اگه میرفتم آموزشگاه میگفتم؟اگه…..؟گفت ای بابا…من اگه طرفمو نشناسم که دیگه هیچ چی.من همون اول که گفتی می خوای بیای کلاس فهمیدم چی می خوای!!!از اون به بعد سه بار دیگه با هم سکس داشتیم و دیگه هم ندیدمش چون رفت برای همیشه خارج

نيلوفر و شوهرش

بیان دیدگاه

اسمم نیلوفره و تقریبا دو سالی هست كه با احسان ازدواج كردم شوهر مودب و با كلاسی دارم و از دستش راضیم از زندگیم هم بطور كلی راضیم از اونجائیكه هر جفتمون شاغلیم از نظر اقتصادی هم مشكل چندانی نداریم همه چیز روال عادی خودش رو طی میكرد.تا اینكه یه روز صبح زود وقتی ساعت 5:30 ساعت زنگ زد و من بیدار شدم تا برم مقدمات صبحانه را آماده كنم یهو دیدم كه احسان تو جاش نیست اولش تعجب كردم چقدر زود از خواب پاشده چون آدم خوش خوابیه ولی بعد حس فضولیم گل كرد كه ببینم دلیل این كارش چی بوده آروم از جام پاشدم از اتاق خواب بیرون اومدم ولی با شنیدم صدای دوش حمام متوجه شدم كه رفته حمام خیالم راحت شد رفتم در حمام رو اهسته باز كردم و دیدم كه بله ایشون تو حمامه كه یدفه موضوع عجیبی نظر منو بخودش جلب كرد تا یادم نرفته بگم احسان یه مغازه فروش لوازم بهداشتی ساختمان مثل ظرفشویی دستشویی و حمام داره و بتازگی و با اصرار من یدونه از این حمومای شیشه ای نسبتا مدرن اورده بود خونه البته اگه شما از این حموما دیده باشید میدونید كه شیش ماته و طرفی كه تو حمومه نمیتونه حتی سایه شما رو از فاصله 2 متری ببینه ولی شما میتونید حركات فرد داخل حمام رو بصوت محو تشخیص دهید بگذریم داشتم میگفتم كه یهو حركات احسان داخل حمام به نظرم عجیب رسید خوب كه دقت كردم دیدم داره با خودش ور میره دیدم دستش رو میكشه هی رو كیرش و …یكه خوردم تا حالا همچین صحنه ای ندیده بودم برام فوق العاده عجیب بود سریع در اصلی حمام رو بستم و رفتم تا چایی درست كنم نمیدونسم معنی این كار احسان چیه پیش خودم گفتم بزار از حمام بیاد بیرون ازش میپرسم داشته چكار میكرده باز پهلوی خودم گفتم بیاد بیرون آدمش میكنم و… اما وقتی خوب فكر كردم دیدم اگه بخوام دعواش كنم كه اون میتونه علاوه بر انكار كردن تازه مدعی بشه كه من داشتم فضولی میكردم از طرفی اون كه كار بدی نكرده بود یعنی منظورم اینه كه مثلا دختری رو نیاورده بود خونه یا … گفتم اگه ازش بخوام سوالم كنم ممكنه خجالت بكشه و … تو همین فكرا بودم كه آقا تشریف مباركشون رو اوردن بیرون . سلام كردم . جواب داد تو صورتش نگاه كردم همه چیز عادی بود نه ترسی نه … انگار كار همیشگیش بود تازه خیلی هم سر حال بود صبحانه رو كه خوردیم هر دومون حاضر شدیم كه بریم سر كار.تو سرویس اداره همش فكرم مشغول بود . معنی این كارش رو نمیفهمیدم آیا از من بخاطر اینكه یكم چاق بودم دلزده شده بود ولی رفتارش اینو نشون نمیداد . باز میگفتم نكنه با زن دیگه ای رابطه پیدا كرده ولی از اونجائیكه سر كارش با زندها بسیار كم بود امكان اینم كم بود تو اداره هم همش توی این فكرها بودم ولی هرچی فكر میكردم به نتیجه نمیرسیدم هم اتاقیم مهناز ازم پرسید نیلوفر بابا امروز چته چرا انقدر پكری ؟نمیدونستم چی باید بهش بگم با بی میلی بهش گفتم هیچی بابا و باز به فكر فرو رفتم تو مجله خونده بودم بیش از 95 درصد طلاقهای ایران بصورت مستقیم و غیر مستقیم بخاطر مسائی جنسی صورت میگیره مثلا همین مهناز هم اتاقیم یك سالی بود كه از شوهرش جدا شده بود خودش میگفت بخاطر مصرف تریاكه ولی بارها خودم شكایتش رو بابت عدم تمكین جنسی از طرف شوهرش شنیده بودم از طرفی این بدبخت هنوز مهلت دادگاهش نرسیده بود و پا در هوا بود منم میترسیدم نكنه احسان من رو قال بزاره . پیش خودم گفتم هر چی كه هست اینه كه این اتفاق افتاده اولا من باید مطمئن بشم كه این كارش ادامه داره دوماً من كه با خودم رو دربایستی ندارم سر خودم رو هم نمیخوام كلاه بزارم اتفاقیه كه افتاده باید ببینم مشكل از كجاست ریشه یابیش كنم و در نتیجه مشكل رو حل كنم . یهو هم اتاقیم مهناز ازم پرسید نیلوفر بابا امروز چته چرا انقدر پكری ؟ نمیدونستم چی باید بهش بگم ؟! گفتم هیچی یه مسئله بود حل شد . و بعد بهش لبخند زدم و بخودم گفتم دیگه نباید تا روشن شدم موضوع نه بهش فكر كنم نه خودم رو اذیت كنم . بعد از ظهر كه اومدم خونه سریع مشغول درست كردن ماكارونی شام مورد علاقش شدم . رفتم یه دوش گرفتم موهای زائد بدنم رو هم زدم یه لباس تنگ هم پوشیدم تا شد ساعت 9 و احسان پیداش شد . با خوشروئی رفتم به استقبالش – سلام عزیزم – سلام … رفتار خیلی خوبی باهاش داشتم اونم رفتار خوبی با من داشت نمیدونستم این فیلمشه یا واقعا دوستم داره شام رو كه با هم خوردیم تا چائی درست میشد نشستیم با هم ماهواره تماشا كردیم . مخصوصا زدم كانال اسپایس و خودم نشستم وسط باهاش جولوی كاناپه ای كه نشته بود رو زمین اونم دستش رو كرد تو موهام و شروع كرد به بازی كردن با موهام شاید 10 دقیقه از دیدن فیلم نگزشته بود یه یهو كیر راست شدش گردنم رو فشار داد برگشتم رو بهش كردم و جفتی خندیدیم بعد من هم بلند شدم دستش رو گرفتم بردم اتاق خواب و انداختمش رو تخت و خودم نشستم رو پاهاش اول دكمه های پیرهنش رو دونه دونه باز كردم بعد تاپ خودم رو دراوردم و یواش یواش شلوارش رو با حركاتی كه تو فیلمای سوپر دیده بوم درآروردم احساس كردم تعجب كرده بهم گفت بابا استاد! این كار ها رو تازه از كجا یاد گرفتی!گفتم خودم بلد بودم و شروع كردم به خوردن كیرش فقط بعد از 4 یا 5 بار خوردن شهوت رو تو چشاش خوندم داشت منفجر میشد یهو دیدم سرم رو از رو كیرش بلند كرد و بعدش بلند شد و منو برگردوند به پشت و خودش از پشت افتار رو من و از پشت كرد تو كسم چنان با ولعی كیرش رو تا ته میكرد تو كسم كه داشتم جـــــــر میخوردم این همون احسان اروم و مودب بود كه مثل این بكن های حرفه ای فیلما داشت یه جنده رو میگاهید ؟؟؟ شنیده بودم مردان متولد آبان از بقیه حس جنسیشون قویتره ولی نمیدونستم اینقدر. داشتم به همین چیزا فكر میكردم كه یهو كیرش رو درآورد و آبش با سرعت 100 تا پاشید رو كمرم گرمیش رو احساس میكردم و بعد از اینكه دو سه تا دستمال كاغذی بهم داد خودش كنارم دراز كشید از اینكه تونسته بودم راضیش كنم خیلی خوشحال بودم . بعد از اینكه بلند شدیم و خودمون رو شستیم و رفتیم چائی خوردیم و … ساعت تقریبا 11:30 شده بود مثل همیشه من كه زود تر باید از خواب پا میشدم زود تر رفتم خوابیدم و اون مشغول دیدن ماهواره بود تو رخت خواب داشتم به اتفاق هایی كه امروز پیش اومده بود و منو سر كار!!! گذاشته بود فكر میكردم . داشتم فكر میكردم حتما اشتباه كردم شاید این موضوع برا هر مردی پیش میاد یا … كه دیدم صدای دوش حمام میاد باز به خودم دلداری دادم كه حتما رفته دوش بعد از كردن بگیره ولی بازم همون حس فضولیم نگذاشت بخوابم اینبار با دقت بیشتری بلند شدم در اصلی حمام رو باز كردم به حمام شیشه ای دقت كردم ولی خوشبختانه دیدم كه داره سرش رو میشوره این اولین باری بود كه از اینكه اشتباه كرده بودم خوشحال بودم ! داشتم هیكل زیبای شوهرم رو ور انداز میكردم كه دیدم ای بابا احسان از كفای سرش داره رو كیرش میكشه …وای خدای من داشت دوباره جلق میزد این دیگه عجب اسبیه همین یكی دو ساعت پیش بود كه داشت كس منو جر می داد . عصبانی شدم در حمام رو بستم و اومدم گرفتم خوابیدم . داشتم منفجر میشدم از عصبانیت با همین فكرا خوابیدم .صبح هم وقتی ساعت زنگ زدت با مشت كوبیدم روش و گرفتم خوابیدم ایندفه دیدم احسان داره تكونم میده میگه پاشو پاشو خواب موندیم دیدم بله ساعت نزدیك 6:30 و اگه نجنبم از سرویس جا میمونم سریع حاضر شدم و رفتم و اتفاقا هم به سرویس رسیدم وقتی خواب از كلم پرید یاد اتفاقات دیشب افتادم دوباره حرصم دراومد واقعا نمیدونستم با این آدم چكار باید بكنم . تو اداره هم كه رسیدم پیش خودم 1000 تا فحش و بد و بیراه بهش گفتم و… ولی باز كه بیشتر فكر كردم دیدم خدا منو خیلی دوست داشته كه الان منو متوجه این مسائله كرده منی كه همیشه غرق در احساسات بچه گانه خودم فكر میكردم چون من ارضاء شدم اونم حتما ارضاء شده یا چون آبش اومده پس حتما ارضاء شده اگه اینجوریه پس دیگه جلق زدنش چیه ؟!بازم خوشحال شدم كه تو این مرحله متوجه شدم اگه بخاطر تنوع طلبی یا ارضاء بیشتر میرفت سراغ یه زن دیگه اتفاقی كه 1000 بار داره تو روز میوفته تكلیف زندگیمون چی میشه ؟!تو این فكرا بودم كه مهناز هم اتاقیم گفت دیگه داری اعصابم رو خورد میكنی میگی چه مرگته یا نه ؟ یهو جرقه ای تو مغزم روشن شد گفتم هیچی بابا از این یكنواختی خسته شدم هر روز كار و كار و … یه سری كس شعر بهم بافتم و تحویلش دادم اونم رو بمن كرد و گفت مرگت این بود خوب بابا این كه مشكل هممونه ناراحت نباش فكر میكنی اگه چكار كنی از این حالت در میآی؟ گفتم هیچی بابا من هیچ هم صحبتی ندارم احسان كه ساعت 9 میاد خسته و كوفته و… اینجا هم كه اینقدر كار هست كه ادم با تو هم نمیتونه راحت صحبت كنه . مهناز گفت خوب پس شب بیا خونه من میدونی كه من تنها هستم بیا خوش میگذره . منتظر شنیدن همین حرفش بودم گفتم آخه نمیشه پس احسانو چكارش كنم اولا شام میخواد دوما نمیزاره من شب خونه كسی بخوابم اصلا بیا یه كاری كنیم تو امشب بیا خونه ما…گفت آخه مزاحمت میشه گفتم چه مزاحمتی به شوخی بهش گفتم مگه فكر كردی میخوام برات شام درست كنم و جفتی خندیدم و قرار شد بعد از اداره با سرویس ما بریم خونمون .وقتی رسیدیم خونمون گفتم خوب چكار كنیم نظرت چیه كیك درست كنیم از الان ( ساعت6) تا 9 شب كه احسان میاد وقت داریم . من حواسم بود موقع كیك درست كردن حسابی تا تونستم كثیف كاری كردم یعنی علاوه بر اینكه ترتیب آشپز خونه داده شد تا تونستم از خمیر كیك گرفته تا خامه مالیدم به دست و صورتش تقریبا ساعت 8:30 بود كه كار درست كردن كیك تموم شد و گذاشتیمش تو فر بعد هم نگاهی بش كردم و زدم زیر خنده بیچاره مونده بود چرا میخندم گفت چته ؟گفتم اگه قیافت رو میدیدی میفهمیدی چمه! شدی عینه شیرینی اونم رو بمن كرد گفت من خودم قند نباتم شكلاتم آبنباتم… و جفتی خندیدیم.بهش گفتم بیا تا احسان نیومده بریم حموم اتفاقا یه حموم باحال خریدیم حتما خوشت میاد گفت آخه وقت نمیشه هم تو بری هم من برم گفتم اشكال نداره این حموم با اینكه كوچیكه ولی جای دونفر میشه زود میریم بر میگردیم اونم قبول كرد و با هم دیگه رفتیم حموم انصافا كه بدن سفید و قشنگی داشت تو حموم از كوچیكی همش بهم میخوردیم یا كون من میرفت تو كس اون یا سینه اون میرفت تو دهن من و …!!! و جفتی میخندیدم وقتی صدای كلید انداختن احسان رو شنیدم پیش خودم گفتم الان وقتشه ضرف دو دقیقه سرم رو شستم و به مهناز گفتم من دیگه برم خودم رو خشك كنم و برا تو حوله بیارم بدون اینكه بزارم چیزی بگه بلند داد زدم احسان جون شمایی؟گفت اره و ادامه داد این كفشای كیه گفتم مهمونه و بلند تر گفتم احسان جون او حوله منو میدی دیدم مهناز میگه الاغ اون الان كه بیاد كه منو از پشت شیشه میبینه رو بهش كردم و با خنده گفتم و منم همینو میخوام . احسان در اصلی حمام رو باز كرد با اینكه نمیدیدمش ولی میدونستم كه او الا داره میبینه كه دونفر تو حموم هستن نزدیك شد و در زد منم در رو تا آخر باز كردم دیدم حوله بدست چشماش شده چهار تا سرش رو انداخت پائین و كمی رفت عقب سری گفتم مهناز دوستمه مشناسیش كه مثل اینكه زبونش بند اومده بود گفت بلههههههههه .از اون طرف مهناز هم خودش رو پشت من قایم میكرد گفتم چیه تا حالا همیدگه رو ندیدید و پریدم بیرون حوله رو كه گرفتم احسان رو با همون لباسا هل دادم تو حموم و درو بستم .الاغ اولین چیزی كه گفت این بود موبایل . موبایلم خیس شد پولا لباسا درو باز كردم موبایل رو ازش گرفتم و گفتم زود لباساتو درار مهناز هم مثل بچه یتیما كنج حمو م خودشو چسبونده بود احسان پیرهن و شلوارشو درآورد ولی شرتشو نه خودم دست كردم شورتشو كشیدم پایین كه دیدم دستوشو گرفت به تخمش كه مثلا ضایع نشه 100 درصد از فیلمش بود كی از كس به اون توپی بدش میومد كه این بدش بیاد . خلاصه سرتون رو چه بدرد بیارم درو بستم و او مدم عقب بعد الكی در اصلی حموم رو بستم كه مثلا من رفتم خیالتون راحت باشه و خودم در حالیكه حوله رو بدور خودم پیچونده بودم منتظر تماشا شدم .اولش دیدم كه احسان داره به مهناز نزدیك میشه آروم دستش رو انداخت دور كمر مهناز و اون رو بجلو كشید و لبهاشو گذاشت رو لبهای مهناز این صحنه رو كه دیدم پیش خودم گفتم این چه غلتی بود كردی دختره احمق كیو دیدی این كار احمقانه رو بكنه با دست خودت خودتو بدبخت كردی ولی از اونجائیكه دیگه ازم كاری بر نمیومد نشستم و نگاه كردم .بعدش دیدم احسان پای سمت چپ مهناز رو بلند كرد با دستش و داره كیرش رو آروم اروم به كس مهناز میماله من كه از دیدن این صحنه حشری شده بودم میدونستم چه حالی میكنه این مهناز پیش خودم گفتم كوفتت بشه .بعد دیدم از اونجائیكه مهناز خیلی لاغر تر و سبكتر از من بود اون پای راستش رو هم بلند كرد و مهناز رو در حالیكه كیرش رو تو كسش كرده بود بغل كرد بطوریكه پاهای مهناز بدور كمر احسان حلقه شده بود ولی از اونجائیكه حموم ما كوچیك بود و نمیتونستن حركت زیادی بكنن بعد از یكی دوبار تلمه زدن دیدم كه مهناز رو برگردوند و از پشت داره میكنه تو كسش حالا نكن كی بكن اینو كه دیدم متوجه شدم احسان كلی داره حال میكنه چون این حركت مورد علاقه احسان بود با اینكه صدای دوش حموم میومد ولی صدای آه و اوه اونا شنیده میشد . دوباره دیدم احسان اونو بغل گرفت و وایساده به لب گرفتن كونكشن نگو چون نمیخواسته زود آبش بیاد اینكارو میكرده بعد از اینكه تقریبا یه 1 دقیقه ای وایسادن به لب گرفتن . احسان سینه های سفید و گرد مهناز رو گرفت و وایساد به خوردن بعد هم سر مهناز رو فشار داد پائین تا كیرش رو بخوره معلوم بود مهناز از این كار خوشش نمیومد چون تا دو سه بار كیرش رو مك زد دیگه بلند شد در این حالت بود كه باز احسان مهناز رو برگردوند و از پشت كرد تو كسش چهار پنج تا تلمبه كه زد یهو كیرش رو در آورد و یه طرف دیگه گرفت تا آبش تو كس مهناز نریزه در این موقع من هم یواش در اصلی حموم رو باز كردم و بیرون اومدم كه آقا چشمتون روز بد نبینه دیدم بوی سوختگی كیك خونه رو گرفته سریع همونطور كه حوله تنم بود وایسادم به راست و ریس كردن كیك و فر كه تقریبا بعد از 10 دقیقه صدای مهناز اومد كه حوله میخواست و بعدشم احسان .بعد از اینكه 3 تامون جمع شدیم با هم نشستیم و اون كیك سوخته رو بجای شام خوردیم و كلی برامون خاطره شد از اون به بعد دیگه احسانو ندیدم كه جلق بزنه چون هر وقت احساس میكنم كه از یكنواختی رنج میبره با مهناز میایم خونه ولی دیگه نه تو حموم شیشه ای بلكه تو اتاق خواب آجری! اونم سه تائی البته بگم برای اینكه نه احسان پررو بشه نه مهناز تقریبا بیشتر از ماهی یكی دو بار اونم معمولا وقتی پریود میشم از مهناز دعوت نمیكنم بیاد خونمون . باور كنید از اون موقع تا حالا كه 6 ماهی میگذره احسان منو میپرسته و بیشتر قدر همیگه رو میدونیم

داستان سکسی دختر دائی الهام

بیان دیدگاه

یه دختر دائی داشتم اسمش الهام بود. دختر باریک و نسبتاً قدبلند که اهل حال هم بنظر می رسید. خونشون تو شهرستان بود و ما بعضی وقتها مسافرت می رفتیم خونشون. با اینکه 3، 4 سال از من کوچکتر بود ولی چندان سعی نمی کرد پروپاش رو از من پنهون کنه. عمدتاً دامن می پوشید و ساق پاش کاملاً پیدا بود و وقتی می خواست بشینه یا بلند شه تا شورتش رو هم می شد دید. اتفاقی که می‏خوام براتون تعریف کنم به یه تابستون که ما چند روزی خونه اونها بودیم برمی‏گرده. حموم اونها طبقه پائین قرار داشت و یه پنجره کوچک برای تهویه هوا به سمت راهرو داشت بطوریکه اگه کسی یه صندلی زیرپاش می‏ذاشت و پنجره هم نیمه باز بود براحتی می‏شد توی حموم رو دید زد. اونروز خانواده من برای دید و بازدید رفته بودند بیرون و من خونه مونده بودم. الهام هم تازه رفته بود حموم. تلفن زنگ زد و دائیم و زن دائیم به من گفتند که یکساعتی میرن بیرون و برمی‏گردند. تصورش رو بکنین که من حشری تو خونه تنها بودم و الهام هم رفته بود حموم. یواشکی رفتم پائین تا ببینم دریچه باز است یا نه. با دلخوری دیدم که دریچه کاملاً بسته‏س. برگشتم بالا و رفتم سراغ کمد لباس الهام. می‏خواستم یه دیدی به لباس زیراش بندازم. یه شورت توری سفید پیدا کردم و شروع کردم به لیس زدن و بوئیدن. کیرم هم حسابی شق کرده بود و آب اولیه اش هم جاری شده بود. شورت رو به کیرم چسبوندم و آبم رو با اون خشک کردم. دوباره شورت رو تا کردم و گذاشتم تو کمد. دوباره رفتم پائین تا ببینم دریچه باز است یا نه. با خوشحالی متوجه شدم که پنجره کوچک تا نیمه باز شده است. در حالیکه دست و پام می لرزید یه صندلی برداشتم و به آرامی و بدون اینکه صدائی تولید کنم رفتم گذاشتم زیر پنجره. به آرومی بالا رفتم و یه نیم نگاهی داخل حموم انداختم. الهام پشتش به من بود و هنوز شورت پاش بود ولی سوتین رو درآورده بود. داشت زیر دوش آب خودش رو ماساژ می داد. سینه‏های تازه-برجسته و نورسش لب و لوچه هر آدم تشنه لبی رو آویزون می کرد. چی می شد اگه من می‏تونستم سینه هاش رو تو دهنم میک بزنم. داشت با سینه هاش بازی می کرد. کیرم حسابی سفت شده بود و کاملاً ملتهب بود. شامپو رو برداشت و شروع کرد به شستن موهاش. از زیر شورت کیرم رو گرفتم و در حالیکه نگاش می‏کردم اونو نوازش می‏دادم. پاهام داشت می لرزید و کم مونده بود که از روی صندلی بیفتم. لرزش پاهام و صدای حاصل از صندلی باعث شد که در یک آن برگرده و به پنجره نگاه بیندازه. من هیچ فرصتی نداشتم تا خودم رو پنهون کنم. بدنم هم کاملاً سست شده بود و اختیار انجام هیچ کاری رو نداشتم. اتفاقی که نباید می‏افتاد افتاد. الهام من رو دید که دارم از پنجره حموم اونو دید می‏زنم. در یک لحظه انگار دنیا رو سرم خراب شد. چه آبروریزی می‏شد اگه بقیه می‏فهمیدند. اما عکس‏العمل الهام برام جالب بود. بدون اینکه خودشو گم کنه شیر آب رو بست و رفت سمت درب حمام اونو نیمه باز کرد. حتماً منظورش این بود که من برم تو. به زحمت و با دلهره از صندلی اومدم پائین و در حالیکه کیرم راست شده بود رفتم سمت درب حمام. با دودلی داخل حموم رو سرک کشیدم. دیدم الهام تو چهارچوب بین رختکن و حمام واستاده و منتظر من. با انگشت و با یک حالت جنده‏وار به من اشاره کرد که برم تو. با تردید و با آهستگی رفتم تو. سریع اومد و درب رو پشت سرم بست. با اشتیاق یک نگاهی به برآمدگی جلوی شلوارم انداخت و با دست اشاره کرد که روی پیشخون رختکن بشنیم. دیگه ترسم ریخته بود و از اینکه با یه حرفه‏ای طرف بودم احساس راحتی می‏کردم. با طنازی خاصی شورت خیسش رو درآورد و انداخت یه طرف. کسش پر مو بود و رغبتی رو در آدم برای خوردنش ایجاد نمی کرد. بیشتر سینه ها و کونش بود که آدم رو حشری می‏کرد. اومد روبروم و جلوی پام زانو زد و با دو دست از طرفین سعی کرد که شلوار و شورتمو باهم دربیاره. همین کارو کرد و کیر شق شده من جلوی صورتش تلوتلو می‏خورد. از آخرین باری که shave کرده بودم حدود یک‏ماهی می‏گذشت و حسابی پرمو شده بودم. الهام هم همین موضوع رو فهمید و سریع بلند شد و با یه تیغ یکبار مصرف و ژل shaving برگشت. شلوار و شورتم رو به کل از پام درآورد و لای پام رو از هم باز کرد. ژل رو اطراف کیرم و لای پام زد. با دست اونو مالید تا حسابی کف کرد و با تیغ شروع کرد به تراشیدن. چنان حرفه‏ای اینکارو می‏کرد که آدم فکر می‏کرد اینکاره‏س. با یه دست، گردن کیرم رو چسبیده بود و با دست دیگه‏ش داشت کیرم رو می‏تراشید. حسابی اطراف و روی کیرم رو تراشید و ازم خواست تا به پشت برگردم و دولا شم تا لای کونم رو هم بتراشه. همین کارو کردم و از کف لای پام استفاده کرد تا اطراف کونم رو بتراشه. لذت زایدالوصفی داشتم و حیف که خیلی زود تموم شد. بهم گفت پیرهنت رو درآر تا حسابی بشورمت. پیرهنم رو درآوردم و با هم رفتیم تو حموم. سریع دوش رو برداشت و شروع کرد به شستن پروپای من. دو دفعه از شامپو بدن استفاده کرد و حسابی کیرم و سوراخ کونم رو شست و تمیز کرد. همه اینکارها حدود 10 دقیقه طول کشید. کیرم همچنان شق بود و گاهی به بدنش می خورد و ملتهب می‏شد. سریع منو دوباره به سمت رختکن هدایت کرد و با یه حوله کوچک لای پام رو خشک کرد. عجب کیری شده بود. تمیز و تراشیده و حسابی شق‏شده. جلوم زانو زد و شروع کرد با نوک زبون با سر کیرم بازی کردن. تا زبونش به سر کیرم خورد انگار یکهو یه پالسی از تمام بدنم جریان گرفت که بسیار لذت‏بخش بود. سر کیرم رو مثل آب نبات تو دهنش گرفته بود و داشت میک می‏زد. یواش یواش مقدار بیشتری از کیرم رو تو دهنش جا داد. حواسش به قسمت حساس زیر سر کیرم بود و می دونست که اگه با اونجا زیاد ور بره ممکنه آبم زود جاری شه. به سختی خودمو داشتم کنترل می‏کردم. کیرم تا نصفه تو دهنش بود و هر 7، 8 ثانیه یکبار کل کیرم رو تو دهنش جا می داد و خارج می‏کرد. دید که دارم له‏له می‏زنم کیرم رو ول کرد و رفت سراغ تخمام. با یه دست سر کیرم رو گرفته بود و خیلی آروم نوازش می‏کرد و با دست دیگه‏ش حدفاصل بین تخمام و سوراخ کونم رو نوازش می‏داد و با زبونش هم به تخمام حال می‏داد. آب اولیه‏م جاری شده بود و با دست اونو به کل کیرم می‏مالوند. دوباره اومد سراغ کیرم. کلش رو تو دهنش جا داد و شروع کرد به بالا و پائین رفتن. از فرط هیجان و شهوت هیچ کاری نمی‏تونستم بکنم. فقط از دستام تکیه‏گاهی برای خودم درست کرده بودم و لای پام رو هم تا جائی که می تونستم باز کرده بود. وقتی صدای آه و اوهم بلند می‏شد کیرم رو از دهنش خارج می‏کرد تا حساسیت من کاهش پیدا کنه. بعد از چند ثانیه دوباره شروع می‏کرد. از پائین و تخمام شروع می‏کرد به لیس‏زدن تا سر کیرم. چند بار پشت سر هم این کار رو کرد که خیلی هیجانی بود. دیگه قادر نبودم خودمو کنترل کنم. یه مقدار منی از سر کیرم زده بود بیرون. با نوک زبون یه ذره مزه‏مزه کرد و بعد سر کیرم رو مثل بستنی کیم میک زد. ناخودآگاه با سروصدای زیاد تمام آبم رو تو دهنش خالی کردم و اونم با اشتیاق نذاشت یه ذره از آبم هدر بره. احساس کردم تو عمرم اونقدر آب رو یه جا تخلیه نکرده بودم. خیلی شهوانی و هیجان انگیز بود. دست‏بردار کیرم نبود و همین جور باهاش ور می‏رفت که دیگه یواش یواش کیرم خوابید. بلند شد و در حالیکه زبونش رو دور و بر لبش می‏چرخوند گفت پاشو بورو که الانه که برگردن و آبروریزی بشه. با رخوت خاصی گفتم منم می‏خوام … نذاشت حرفم رو ادامه بدم و سریع گفت: وقت زیاده؛ باشه برای بعد. با سستی و رخوت فراوان لباسام رو پوشیدم و رفتم بالا. حدود 15 دقیقه بعد دائیم و زن‏دائیم باهم برگشتن و من خودم رو مشغول دیدن تلویزیون نشون دادم ولی کاملاً سستی بعد از سکس رو می‏شد تو چشمام دید. بعد از حدود 10 دقیقه الهام از حموم اومد بیرون و در حالیکه یه لباس سرهم تابستونی پوشیده بود اومد بالا. یه نگاهی به من که روی مبل لم داده بودم انداخت و یه نگاهی به تلویزیون و یه چشمک معنی‏دار به من زد. این تازه اول ماجراهای من و الهام بود

عکس سکسی گاییدن کون بلوند خوشگل

بیان دیدگاه

برای بزرگنمایی روی عکس کلیک کنید

عکس سکسی گاییدن کون بلوند خوشگلعکس سکسی گاییدن کون بلوند خوشگل

عکس سکسی گاییدن کون بلوند خوشگلعکس سکسی گاییدن کون بلوند خوشگل

عکس سکسی گاییدن کون بلوند خوشگلعکس سکسی گاییدن کون بلوند خوشگل

عکس سکسی گاییدن کون بلوند خوشگلعکس سکسی گاییدن کون بلوند خوشگل

عکس سکسی گاییدن کون بلوند خوشگلعکس سکسی گاییدن کون بلوند خوشگل

شبنم

بیان دیدگاه

از دو سه روز مونده به همه دخترایی که میشناختم آمار دادم که یکشنبه خونه تنهام تا دوشنبه ، اخه زنمو فرستادم مسافرت 2 روزی …
خلاصه من فکرامو کرده بودم که یکی از صبح بیاد تا ظهر ، یکیم شب بیاد پیشم ، حالا اگرم شد یکیو عصر ببینم .. اما همش خوا ب و خیال بود هر کدوم به یه دلیلی پیچوندن
یکی کار داشت یکی دانشگاه ، یکی پریود شد … موند فقط شبنم !
گفت میام ! منم گفتم از هیچی که بهتره …
ظهر شنبه بود که زنگ زد بهونه آوردن و این چیزا که نمیشه و کار پیش اومد و دوستم فلانه …
شب بهش زنگ زدم گفتم باشه اصلا نیا .. منم دیگه نمیخوام هیچوقت بیای !
5 دقیقه بعد اس ام اس داد که میاد …
بیخیال
عصر یکشنبه قرار گذاشتیم و رفتم دنبالش آوردمش خونه …
زنگ زدم پیتزایی سر خیابون برامون شام اورد و مشغول خوردن شدیم … بعد شامم یه فیلمی گذاشتم که با هم ببینیم ، اصلا عجله نداشتم مثل همیشه که 2 ساعت و 3 ساعت باید با استرس میکردمو جمع میکردم ..
شبنم لباس راحتی پوشید اومد تو بقلم نشست جلوی تلویزیون …
یه تاپ نازک سفید با یه دامن کوتاه که تقریبا همه جاشو انداخته بود بیرون ..
مثل همیشه خیلی سکسی بود .. منم کم کم تحملم داشت تموم میشد !
هنوز 20 دقیقه از فیلمه نگذشته بود که دستم داشت زیر کونه شبنم میچرخید … واسش آروم میمالیدم کس و کونشو … گاهی دست میکردم از لای شرتش … اونم آه ه ه میکشید …
یه چند دقیقه ای اینجوری گذشت تا شبنم دست به کار شد .. شروع کرد از روی شلوار کیرمو مالیدن … کیرم بد جوری راست کرده بود میدونستم که حالا حالا ها تا صبح وقت هست پس عجله ای نداشتم …
دیگه فیلم نگاه نمیکردیم من دستم لای کس شبنم بود و چوچولشو میمالیدم … اونم افتاده بود کیرم و تا ته کرده بود تو حلقش ، از همیشه بهتر ساک میزد .. اونم میدونست وقت زیاده … عین آبنبات مکشید زبونشو به نوکه کیرم .. منم تو آسمون بودم …
یه 5-6 دقیقه ای همین بود ماجرا تا اینکه شبنم گفت دیگه طاقت نداره … بلند شد شرتشو در آورد و یه ضرب نشست رو کیرم .. شروع کردیم لب گرفتن .. کیرمیم تا دسته تو کسش بود .. آروم صدا میداد که همسایه ها نفهمن چیزی …
آه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
همچین سر میخورد تو کسش که انگار به هیچکس تاحالا نداده باشه …
همین هفته پیش بود بهم گفت به یه پسره کسداده کیرش 2 برابر ماله من بوده ! … اما ماشالا علاقش خیلی زیاد بود به این جور چیزا …

شبنم بالا پایین میرفت منم رو مبل ولو شده بودم .. چشمامو بسته بودم فقط داشتم لذت میبردم …
خیلی وقت بود با یه دختر نمیشد وقت زیاد بگذرونم .. مگه تو ویلای شمال که اونجام همش مواظب سرایدارو این حرفا هستم که نفهمه به گام بده !

تو این فکرا بودم که دیدم بد جوری لرزید … آروم از رو کیرم بلند شد ، رفت رو مبل ینفره با زانو ، قمبل کرد کس و کون و سمت من … تکیشم داده بود به تکیه گاه مبل ..
بلند شدم .. همونجوری از پشت کیرمو چپوندم تو کسش … دیگه منم وحشی شده بودم .. یه چندتا حسابی با دست زدم رو قمبل کونش که حسابی قرمز شد … تند تند تلمبه میزدم … شبنمم فقط میگفت جونننننننننن
بکن این کسو
ماله تو همش .. تا صبح کیرتو از کسم در نیار …
با این حرفاش منم حشریتر مشدم و محکم تر تلمبه میزدم … که یدفعه دیدم داره آبم میاد … 2-3 تا تلمبه خفن زدم
یه آه ه ه بلند
و تا آخرین قطرشو تو کس شبنم خالی کردم …
.. شبنمم مگفت واییی سوختم … دیگه نا نداشتم .. یکم روش موندم همونجوری و بعد بلند شدم دراز کشیدم رو مبل …
داشتم فکر میکردم به این که .. تا صبح هیچی ازم نمیمونه .. کاشکی الان میرفت خونشون .. میخوابیدم …
اما دیگه دیر بود واسه این فکرا ..شبنم خودشو تمیز کرد .. از تو کیفش قرص برداشت خورد که حامله نشه ..
یه ملفه دور خودش پیچید و اومد رو مبلی که من ولو بودم ..
یه ذره این کانال اون کانال کرد .. منم چشمامو بسته بودم .. خوبم میومد یکم … یه یه ربع گذشت .. دیدم اوند دوباره رو کیره خوابیده من نشست … چشمامو باز کردم با اون حال دیدیم داره کسشو میمله رو کیرم ،
فکر نیمکردم به این زودیا دوباره قد علم کنه .. شبنم آه آه ه میکرد میگفت گوش کن ببین چه صدایی میده .. خودشو بیشتر میمالید به کیرم .. که یه دفعه خون دوباره جریان پیدا کرد .. شروع شد به بزرگ شدن …
شبنم خوشحال پرید کرد تا ته تو دهنش ساک زدن …
منمانگشتمو کردم تو سوراخ کونش .. یه ذره نوچ و اینا کرد .. بعد هیچی نگفت .. منم شروع کردم به گشاد کرد سوراخ کونش که واسه کیرم جا باز کنه …
وای که چه حالی بود .. کونه به این باحالی خواب از سرم پریده بود .. کیرمیم مثل فولاد شده بود ..
بهش گفتم بریم تو تخت … بعدم ازش خواستم مثل حالت سجده برام قنبل کنه ..
صحنه رو که میدیدم طاقت نیاوردم .. یدفعه تا دسته کردم تو کونش .. اونم یه هوار حسابی زد .. بعدم شروع کرد به فحش دادن … یه ذره همونجوری نگرش داشتم که جا باز کنه .. دستمم جلو دهنش بود که هیچی نگه …
بعد آروم آروم شروع کردم تلمبه زدن … وای که چه کون تنگی … زنم معمولا بهم کون نیمده .. اما این شبنم همیشه ناز میکنخ ولی جور اونو میکشه …
یه 10 دقیقه ای تلبه میزدم که دیگه دهنش سرویس شده بود … با التماس چرخید دراز کشد گفت تو حالا آبت نیمیاد .. دوباره بکن تو کسم …
منم قبول کردم … افتادم روشو تلمبه زدن … شبنمم فقط قربون صدقه کیرم میرفت … می گفت تا حالا کسی مثل تو منو نکرده ..
خلاصه ..
20 دقیقه مدلای مختف کسشوگاییدم .. بعد کیرمو در اوردم کردم تو دهنش .. گفتم بخور تا آبم بیاد …
شبنم شروع کرد ساک زدن حرفه ای ..
ابم با فشار اومد کلشو تو دهنش خالی کردم … داشت حالش بهم میخورد .. از بقلای لبش زده بود بیرون ..
دوتایی رفتیم تر تمیز کردیمو .. اومدیم رو تخت که بخوابیم…
چه شبی بود اما …
نصفه شب یه بار دیگه از خواب بیدارش کردم کردمش .. صبح هم .. تا بیدار شدیم .. یه نیم ساعتی تلمبه میزدم ..
بعدم با هم دوش گرفتیمو صبحانه خوردیم .. زدیم بیرون .. که شبنم بره خونه منم برم سره کارم ..
تا شب شبنم 10 تا اس ام اس زد تشکر کرد بابت یکی شدن کس و کونش در شب قبل ..
امروزم گفتم تا داغه براتون تعریف کنم … شاید خوشتون بیاد !؟

Older Entries

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.