مدل سکسی ایرانی‌ منیژه

بیان دیدگاه

http://sexy3x.files.wordpress.com/2011/06/manijeh-khanoom.jpg?w=421&h=599

اسپرم هاي مردان چاق تنبل هستند

بیان دیدگاه

تحقيقات اخير پژوهشگران نشان داده است چاقي مي‌تواند قدرت باروري در مردان و کيفيت اسپرم را کاهش دهد.
به گزارش خبرگزاري فرانسه طبق تحقيقي که مشروح آن در مجله Fertility & Sterility به چاپ رسيده است محققان آرژانتيني دانشگاه ملي کوردوبا متوجه شدند در مردان مبتلا به چاقي ميزان تحرک اسپرماتوزوييد به شدت کاهش مي‌يابد. محققان پس از بررسي نمونه‌اي از اسپرم‌هاي 749 مرد که مبتلا به ناباروري بودند متوجه شدند ميزان سرعت و قدت جابه‌جايي اسپرماتوزوييدها در مران چاق‌ بسيار کندتر و ضعيف‌تر از ميزان آن در مردان با وزن نرمال يا مبتلا به اضافه‌وزن است. محققان ميزان آلفاگلوکوزامين خنثي را نيز اندازه‌گيري کردند. در واقع آلفا گلوکوزامين کنترل‌کننده فعاليت درست اپيديديم است که آن خود ساختاري است که اسپرماتوزوييدها در آن رشد کرده و به بلوغ مي‌رسند.بررسي‌ها نشان داد حتي ميزان آلفاگلوکوزامين خنثي نيز در مردان ابتلا به چاقي کمتر از ميزان آن در ساير مردان بود. لازم به ذکر است مردان چاق با کاهش وزن مي‌توانند به بالا رفتن کيفيت اسپرم و قدرت باروري خود کمک کنند.

اون شب چی شد عسل

بیان دیدگاه

داستان خيلی الکی شروع شد با يک کل الکی و بيخود. توی يک مهمونی با دوستام نشسته بودم که طبق معمول يکی از پسر ها باز خودشو نخود کرده بود و خود شيرينی می کرد. من هم طبق معمول که عادت دارم حال پسر هارو بگيرم زدم تو ذوقه پسره.پسره اسمش عليرضا بود. نمی دونم چرا يهو از کوره در رفت شروع کرد به فحش ناموسی دادند. خوب پسر ها هم که دهنشونو باز ميکنن يا جنده می گن يا مادر جنده. من هم حال نکردم و خيلی بهم بر خورد. جلوی دوستام بد رفت تو حالم. هيچی به عليرضا نگفتم اما تو دلم گفتم من يه کونی از تو بگام. فهميدم که عليرضا هم بد رفته تو حالش. يکی دوستام ميگفت بابا يارو زياد کسی رو تحويل نميگيره چرا اینطوری ريدی بهش که اینطوری بخواد جلو جمع ضايعت کنه گفتم کس ننش. اما ديگه رفته بودم تو نخش. دوستام هم که فهميده بودند هر خبری که از يارو می شد می آوردند ميگذاشتن کف دسته من.تا يک روز ديدم آرزو دوست دختر جنده قبلی همين عليرضا خان پاشد و اومد برای من و دوستام از سکسش با عليرضا تعريف کرد . که آره بابا عليرضا اصلاً کيرش بالا نمی آيد. من هم سر همين موضوع باهاش به هم زدم. آرزو می گفت که هر کاری می کردم کيرشو تا ته تو حلقم می کردم کيرش بالا نمی آمد که نمی آمد. عسل اگر ميخواهی يارو کير کنی الان بهترين وقته. پسر ها بفهمند يارو اینطوریه ديگه تو جمعشون راش نميدن. ميشه بساط خنده يه مدت ما!من هم که دنبال فرصت بودم تا داستانو شنيدم با دوستا نشستيم به نقشه کشيدن. کلی خنديديم با دوستام اون روز. هر يک چيز ميگفت از کير عليرضا. خلاصه بساط خنده ما با این کير معلول عليرضا يه مدتی کلی جور بود. با بچه ها قرار گذشتيم که مهمونی بگيريم و تموم اونايی که من جلوشون ضايع شدم رو دعوت کنيم. و از همه مهم تر به عليرضا کير معلول هم بگيم بياد. نقشه از این قرار بود که تو مهمونی مثلن من مست کنم و با عليرضا يه تيريپ بريم تو اتاق و من مثلا ميخوام يه دست به عليرضا بدم اما وسط کار که معلوم ميشه آقا کيرش مشکل داره به بچه ها بگم که بريزن تو اتاق. خدايش چند تا از پسر ها هم خيلی طلبه بودن که کير شدن عليرضا رو ببيند.نقشه رديف رديف بود. روز مهمونی شد و عليرضا با همون آرزو جنده پاشد امد مهمونی. يک دسته گل کيری هم برداشته بود آورده بود. تو دلم بهش کلی ميخنديم که امشب ما اینجا باهات برنامه ها داريم.مهمونی شروع شد و از هر جای خونه ديگه يک سر و صدای بلند ميشد. من حواسم بود که زياد نخورم از همون اول مهمونی يک ابجو دستم بود و ادا در می آوردم که این مثلا دوميه يا سوميه به همين ترتيب . همينجور که مثلا مست بودم قاتی جمع می رقصيدم تا رسيدم کنار عليرضا.خودم زدم به خريت گفتم عليرضا امشب چه خوشتيپ شدی! خدايش خوش تيپ هم شده بود.گفت چشمات قشنگ ميبينه. ديدم تيريپ خر کنی رديفه، من هم بافتم. خداييش تا حالا چشمای خمارشو نديده بودم اما خوب تو دلم ميخنديدم ميگفتم تابلوه که کونی هستی با این ريخت قيافه زنونه اش. ديگه کم کم رفتم تو بغلش و ادا در آوردم که ديگه نميتونم رو پام واسم . گفتم ببرتم تو اتاق پهلویی يک خورده دراز بکشم. تنهایی ميفتم زشته جلوی بچه ها!!!!اونهم خنده ای کرد و گفت چشم. رفتيم تو اتاق بهش گفتم خيلی گرمه، نه؟ گفت آره ميخواهی این کت رويی رو در بيار يک خورده بهتر ميشه. بعد روشو کرد که از اتاق بيرون بره که بهشگفتم تو لباسات رو در نمی آری؟يه نگاهی کرد و گفت در بيارم؟گفتم آره! بيا باهم دوست باشيم يه چشمک بهش زدم!گفت باشه و خندید. لباساشو توی يک آن در اورد. چشمتون روز بد نبينه! کيرش که راست کرده بود هيچ من تا اون روز کير به اون گندگی نديده بودم.آخه پسر ایرانی کير کلفتش کجا بود. يک آن ديدم چشمام سياهی رفت فقط فهميدم که کيره رو خوردم حسابی.يک خنده ای کرد و گفت چی شد؟ … اگه ميزدم زيرش که ميگفت يارو کير ديد زد به چاک و ميشد سوژه سال خنده بچه ها … اگه میگفتم نه بابا این نقشه بود که باز هم کير می شدم.اصلاً نميتونستم فکر کنم فقط ماتم برده بود به کير عليرضا. تو دلم هر چی فحش بود بار آرزو و ننه و خواهر آرزو کردم. عليرضا کم کم امد جلو گفت يالا در بيار! گفتم چی رو؟گفت کس کلک بازی برای من در نيار، حالا بقيه لباساتو در بيار يا خودم در بيارم! گفتم خيلی کسکشی! گفت اره ميدونم قاه قاه خنديد.آروم آروم لباسامو در اوردم همش فکر می کردم چيکار کنم که از زيره این عليرضا در برم که امد در گوشم گفت زياد حرص نخور بايد يکی بهت ياد ميداد که به پسر ها هم حال بدی.اصلاً به روی خودم ديگه نياوردم که چه حرصی می خورم. حرص ميخوردم بيشتر حال می کرد.لخت شدم عليرضا يه نگاهی به هيکلم انداخت و دستی کشيد گفت يالا کيرمو بخور، درست هم بخور تا من هم بهت حال بدم. کيرشو کرد تو دهنم. توی دهنم جا نمی شد. همونی هم که رفت من خيلی حرص ميخوردم. يه گازی ازش گرفتم. موهامو کشيد گفت هوی جنده درست بخور. ديدم نميشه ديگه کسکلک بازی در آورد. مجبور شدم براش کلی کيرشو بخورم. درش که می آوردم، ميگفت نه هر موقعی من گفتم بسه مياريش بيرون!!!باز دوباره کيرشو هل ميداد تو دهن من. اونقدر خوردم که کيرش از ان اون گندگی باز گنده تر شده بود.همش کس آرزو می امد تو ذهنم ميگفتم جنده معلوم بود چرا اینقدر کسش گشاد شده بود هر شب پيشه این کس کش ميخوابيده.که يهو ديدم عليرضا رفته لای پای من و داره کس منو ديد ميزنه. ميگفت کسه قشنگی داری. هر چقدر که بد اخلاقی این کست به آدم ميخنده. دلم ميخواست روش تف بندازم اما ميدونستم هر گهی بخورم بدتر سرم می آره با خودم ميگفتم عسل بد کيری خوردی که ديدم يهو انگشتشو داره رو کسم بالا پايين ميکنه بد جوری قلقلکم می داد يه نگاهی بالا انداخت و ميخواست ببينه چه شکلی ميشم گفت شنيدم خيلی دوست داری برات بليسن. امشب اینقدر کير خوردی دلم سوخته ميخوام برات يک خورده بليسم . که يهو انگشتشو فرو کرد اون تو. انگشتشو تو کسم بد ميتابوند من هم ديگه حالی به حالی شده بودم. نگام می کرد و ميخنديدميگفت دوست داری نه؟گفتم خفه شو، فقط صداتو نشوم. گفت پس اینطورياست. يهو هلم داد عقب و افتدم رو تخت. برم گردوند و گفت به کست زيادی هل دادم بايد کونه تورو فقط گذاشت. که يه تف زد به کيرشو و به کون من فرو کرد تو. من تا اون زمان به کسی کون نداده بودم برای همين تو نرفت آنقدر فشار داد و تف زد که آخر يهو همش باهم رفت تو . هر چی بالشتو گاز زدم که جيق نزنم نشد که نشد.داد زدم عليرضا ترخدا ولم کن نميخام .ميخنديد ميگفت ميگفت مامان هم مامان هم بگو خانم کوچولو. اشکم در امده بود ديگه نمی فهميدم چی دارم ميگم. به آرزو فحشه ميدادم به عليرضا فحش می دادم. ميخواستم ازش در برم اما نميذاشت. خوشش امده بود. گفت ميدونستم بايد سر و صدای تو زير کير اینطوری باشه. خوبه ادامه بده داره آبم می آيد. اونقدر که رفت تو بيرون که ديگه دردش کمتر شده بود که در اورد. گفت داره ابم می آيد جون ميده این کير گهی رو بکنم تو دهنت. که يهو دو تا دستامو با يه دستش گرفت همه کيرشو فرو کرد تو دهنم .آبش امد من هم برای اینکه خفه نشم همه رو قورت دادم. گفت تا تو باشی يکی نازتو ميکشه خودتو گه نکنی ان خانوم که مجبور ميشی اینطوری بعدش گه خوری کنی.گفتم چند دادی به آرزوی جنده که بياد اون داستانا رو رديف کنه.گفت ديگه گه زيادی نخور که هنوز لخت زيره من خوابيدی. این دفعه زر زر کنی می برمت وسط مهمونی جلو جمع ميکنمت. تو دلم گفتم همون خفه شم بهتره. از این بعيد نيست. گفت ديگه کاريت ندارم برو خوش باش.من لباسامو پوشيدم و از اتاق امدم بيرون. دوستام از اون رژ ماليده شده و موهای وز کرده و اون طرز راه رفتن و اون خنده موزيانه عليرضا همه چيز رو گرفتن. هيچکی جرات نکرد بپرسه که چی شد تو اتاق عسل

پویا و سمیرا و مامانش

بیان دیدگاه

توی کوچه ای که ما زندگی میکردیم تهش یه بلوار بود. شبا ساعت 9 که میشد با بچه ها میرفتیم بسکتبال بازی میکردیم. البته این خاطره ای که الان دارم براتون میگم مربوط به یک سال پیشه…هی یادش بخیر… میگفتم ..
البته رشته ورزشی من بسکتبال نبود بلکه جودو بود ولی خوب بازی هم بلد بودم . اوایل وقتی بازیمون تموم میشد با بچه ها میشستیم و کس شر تحویل همدیگه میدادیم…خلاصه یه شب با بچه ها جمع بودیم تصمیم گرفتیم راجب به دختر محلمون صحبت کنیم..نمیدونید چه کسی بود.. همیشه وقتی که باهاش سلام علیک میکردم زکریا می خواست شورتم رو پاره کنه.راستی یادم رفت معرفی کنم زکریا اسم کیرمه.واقعا چیز توپی بود.19 ساله.. بدن مثل جنیفر لوپز و اماده طبخ.. همیشه شلوار زیرای تنگی میپوشید که خط شورتشم معلوم بود…از داستان دور نشیم..
مازیار به من گفت پویا کردن سمیرا همیشه یکی از آرزو های منه… اینو که گفت بچه ها همه ریختن سرش و شروع کردن انگشت کردنش… اونم میگفت بابا ولم کنید شما رو که نمیخوام بکنم! بچه ها هم میگفتن هر کسی میخواد سمیرا رو بکنه ما میکنیمش..خلاصه کس شرا آنقدر بالا رفت که دیگه همه بلند می خندیدن و اسمش رو به زبون میاوردن… اگه دروغ نگم یه منطقه دنبال این دختر بودن .. من گفتم کس خول ها آروم تر صداتونو میشنون.. اما انگار نه انگار .. حرف ما رو به کیر مبارکشون هم نمی آوردن…تو همین گیر و دار خنده و داستان تعریف کردنشون بود که دیدم یه نفر از اتاق سمیرا(آخه پنجره اتاقش دقیقا مشرفه به محل بازی و جایی که ما میشینیم) داره از گوشه پنجره ما رو نگاه میکنه.. یه ذره ترسیدم..گفتم وای حتما فهمیدن..سعی کردم موضوع بحث رو عوض کنم تا دیگه وضع از این بدتر نشه..خلاصه قضیه گذشت و چند روز بعد موقعی که داشتم از کلاس به سمت خونه میومدم دیدم سمیرا خانوم با کون خوشگلش که قشنگ دور میدون آزادی رو میزنه داره جلوی من به سمت خونه میره.. همین طور که جلوتر میرفت من با خودم فکر کردم چیکار کنم که برم باهاش صحبت کنم… از قضا تقدیر به کمکم اومد و شونش به شونه یه یارو خورد چند تا کتابی که تو دستش بود ریخت زمین.. یارو معذرت خواهی کرد و سریع رفت و حس کس لیسی منم گل کرد و سریع رفتم تو جمع کردن کتاب ها بهش کمک کنم کتاب اول رو که بهش دادم گفت ممنون آقا..بعد مثل کسایی که یه دفعه شک زده میشن گفت پویا جان تویی…منم گفتم آره شما خوبی..خلاصه بعد از احوال پرسی هر دومون با هم هم مسیر شدیم…نمیدونم چی شد که یه دفعه سمیرا به من گفت پویا من نمیدونم چرا با اون جمعی که بازی میکنی حال نمیکنم.. منو میگی تعجب کردم..گفتم چرا؟گفت یه جورایی میدونم که بعضی موقع ها در مورد من حرف میزنن.. بعدش یه جوری تو چشمام نگاه کرد که انگار میدونست من قاطی اونام! منم که دیگه دیدم کار داره به جاهای باریک میکشه برگشتم گفتم آخه میدونی اونا میدونن که من از شما خوشم میاد و همیشه منو مسخره میکنن… این رو که گفتم خندش گرفت و گفت چرا از من خوشت میاد!تو دلم گفتم اگه کس و کون خودتو تو آینه دیده بودی این حرف رو نمیزدی.. لامسب من از تو خوشم نمیاد زکریا تو رو خیلی دوست داره. تنها کاری که کردم تو چشماش نگاه کردم و اونم یدفعه دستمو گرفت… موقعی که رسیدم خونه تا صبح خوابم نمیبرد. چند روزی گذشت و دیدم سمیرا داره از جایی بر میگرده که بره خونه… تو محل بودم که یدفعه منو دید و اومد احوالپرسی کنه که تا رسید به من گوشیش زنگ خورد..
سلام مامان تویی؟ کی میایی
-ااا خوب باشه پس تا 2 ساعت دیگه میایی دیگه…باشه باشه .. خداحافظ
بی هوا برگشت گفت مامانم بود گفت دو ساعتی دیر تر میاد خونه.. من دیگه واقعا جا خوردم… یه دفعه گفتم نمی خوای منو دعوت کنی خونه… خندید و گفت خیلی پررویی ولی باشه بیا… وای از خوشحالی داشتم بال و پر در می آوردم.. گفتم آخه نمیشه که اگه با هم بریم ضایع میشیم تو بورو من 10 دقیقه دیگه میام فقط در مر ها رو باز بزار..گفت باشه پس منتظرما.. .اولین قطرات منی رو تو شورتم حس میکردم.. گفتم پویا کون کش اگه اینجوری داری خودتو خیس میکنی اگه ازش لب بگیری که آبت مبپاشه رو در و دیوار.. از شانس ما محل خبری نبود واسه همین سریع رفتم طرف درو رفتم تو..وایی ی ی ی چی پوشیده بود.یه دامن تا بالای زانوش با یه تاپ صورتی تا نافش…من رو که دید خندش گرفته بود مثل اینکه شهوت رو تو چشمام دیده بود…گفت چیزی میخوری گفتم نه!گفت پس بشین… خلاصه نشستمو و اونم روبه روم نشست… یه ذره از اینور و اونور صحبت کردیم که بحث رسید به اون شب… گفت من میدونم شما در مورد من چی میگفتید..دیگه منم خودمو اماده کرده بودم گفتم آره خوب تو خودت نمیدونی چی هستی….- هه هه هه هه چیه میخوای بکنی…- آره میدی!- آخه کیرت کفاف من رو نمیده که…- گفتم امتحانش ضرری نداره هم فاله و هم تماشا…مثل برق اومد طرفم و یه لبی گرفت که دیگه رگ زکریا داشت گشاد میشد… بی هوا دستمو انداختم دور کمرش اونم هیچ عکس العملی نشون نداد…یه دقیقه باهاش لاس زدم که دیدم زیپ شلوارمو کشید پایین و مشغول ساک زدن شد. نمی دونید چه حرفه ای بود… انگار صد سال بود که ساک میزد… دیگه نمیتونستم تحمل کنم هولش دادم رو مبل و تمام لباساشو در اوردم… گفت چرا کسم رو نمیخوری ..اونقدر حشری بودم که فقط میخواستم بزارم تو کونش.. گفتم دفعه بعد گفت باشه پس بکن تو کونم… با دستای نازش کیرمو گرفت و یه ذره تف انداخت روش و تا ته کرد تو کونش..سوراخش یه ذره گشاد بود معلوم بود که من اولین نفر نیستم. واسه همین موقعی که فشار دادم و تا ته رفت خوشش اومد. گفت آ ی ی یی ی ی ی …منو میگی داشتم تلمبه میزدم که دیگه آبم داشت میومد سریع کشوندم بیرون و اومدم که آبم رو بریزم روش در باز شد…ولی دیگه موقعی که آب داره میاد هیچی نمی فهمی…مادرش بود…داشت صحنه ریختن آبم رو پستون دخترش رو تماشا میکرد منم تخمم نبود همین جوری داشت آب میومد…وای چه بلایی سرم میاد…چیکار کنم مگه نگفته بود دو ساعت دیگخ میاد..1 ساعتش که مونده…با چشماش یه جوری مارو نگاه میکرد که انگار روح دیده… سریع لباسامو پوشیدم و نمیدونستم چیکار کنم…به من نگاهی کرد و گفت از خونم گمشو برو بیرون بدون یه نگاه به سمیرا که مطمئن بودم بیشتر از من ترسیده بود از خونه خارج شدم .رفتم خونه…هر لحظه ممکن بود که بیاد در خونمون رو بزنه… به خودم گفتم که پسر کس خول که نیست.. همچین کاری رو نمیکنه!
فردا تو کوچه دیدمش سرمو انداختم پایین و به من گفت بیا خونه میخوام باهات حرف بزنم… منم که دیگه اگه میگفت شرتتو اینجا در بیار باید در میاوردم.. باهاش رفتم خونه و به من گفت تو شرم و حیا نکردی.. واقعا اولین بار بود که احساس حقارت میکردم… چون بابای سمیرا خیلی وقت پیش از مادرش جدا شده بود و چون مایه دار بود خرجشون رو میداد… من فقط نگاش کردم و مامانش گفت قول بده موضوع بین خودمون بمونه و به کسی نگی و آبروی ما رو ببری…منم که انگار دنیا رو بهم داده بودن گفتم چشم… یدفعه به ساعت نگاه کرد و دید الان دیگه سمیرا میرسه…گفتم با سمیرا چیکار کردید… خندید و گفت کیرت بد نبودا…لامسب تا ته کرده بودی تو…واقعا جا خوردم…گفت خودتو به اون راه نزن منم میخوام..واقعا نمیدونم چی بگم. .از ترسم قضیه سمیرا رو به کسی نگفته بودم حالا مامانش داشت به من پیشنهاد میداد….تو همین حال و هوا بود که مادرش لخت شد و رفت رو کناپه خوابید و با انگشتش کسش رو نشون داد…کسش خوشگل نبود ولی تو اون حال و هوار زکریا بین حالت ترس و شق شدن حالت دوم رو انتخاب کرد….رفتم و کسش رو شروع کردم به خوردن که دیگه نالش داشت در می اومد تو همین حال خالت دیروز دوباره تکرار شد..یهنی در دوباره باز شد…سمیرا بود ..زیاد تعجب نکرد…مثل اینکه اینجا من بدبخت هیچی نمیدونستم… سمیرا با لبخند اومد جلو و کیر منو گرفت و اومد که بخوره مامانش گفت نه الان مال منه…سمیرا هم شونش رو انداخت بالا و کیرمو تو کس مادرش کرد..هی بد نبود…ولی کون سمیرا یه چیز دیگه بود داشت آبم میومد که اومدم کیرمو در بیارم مامانش گفت نه لوله هامو بستم… منم که دیگه داشتم میمردم همه رو ریختم توش… گفت وایی چه جوشه… در آوردم و نشستم… سمیرا نگاه کرد و گفت پس من چی …گفتم دیگه نا ندارم…اونو که دیگه حشری بود گفت مامان خیلی بدی منم میخوام… وای چی شده بود مادر و دختر حشری از من کیر میخواستن… خلاصه مامانش که دید من حس ندارم دخترش رو خوابوند و باهاش بازی کرد…قضیه گذشت و من دیگه راحت میرفتم خونشون و هر دوشون رو میکردم… بعضی موقع ها اونا حال میکردن و من میدیدمشون.. حالا که از داستان میگذره پیش خودم فکر میکنم اگه بچه ها بفهمن چی شده منو میکشن!! ولی تو دلم گفتم بیه
فقط نکته بد این بود که دیگه نمیتونستم جودو کار کنم… زانو هام قوت نداشت و همه منو تو باشگاه میزدن

محسن و رامین و فرشته

بیان دیدگاه

این یک داستان واقعی است که محسن برای من تعریف کرده و من با تغییر اسم اون رو برای شما تعریف می کنم. محسن و رامین دوستهای خانوادگی بودن یعنی پدر و مادر های اینا هم با هم دوست بودن محسن و رامین از موقعی که کلاس چهارم ابتدایی می خوندن با هم رابطه سکسی برقرار کرده بودند. البته همیشه کون رامین میزبان کیر محسن بود. یه روز بعد از مدرسه محسن از رامین کون خواست رامین هم مثل همیشه قبول می کنه با هم به خونه رامین اینا می رن. پدر و مادر رامین کارمند اداره بودند و تا ساعت 5/2 خونه نمی آمدند اما خواهر رامین که از مدرسه آمده بود خونه بود. اسم خواهر رامین فرشته بود و کلاس پنجم ابتدایی بود البته خود رامین کلاس دوم دبیرستان بود. محسن و رامین به بهونه درس خوندن به اتاق رامین می رن و در رو هم از تو قفل می کنن. رامین محسن رو لخت میکنه و محسن هم رامین رو. رامین شروع می کنه به ساک زدن برای محسن محسن هم با لمبر های رامین بازی می کنه و انگشت شصتش رو آروم فرو می کنه تو کون رامین. بعد از ساک زدن رامین به پشت روی زمن دراز می کشه و محسن یکم کرم که از قبل آماده کرده رو می زنه در سوراخ کون رامین و کیر شو می زاره در کون رامین و یواش یواش فرو می کنه تو کون رامین با دستش محکم دهن رامین رو می گیره تا یه موقع صداش در نیاید بعد شروع می کنه به تلمبه زدن در همین حال رامین که حشری شده بود شروع می کنه به داد زدن در حالی که درد داشت می گفت من کیر می خوام منو بگا سوراخمو جر بده محسن با این حرفا حشری تر شد و به سرعت تلمبه زدن اضافه کرد رامین هم همینطور بشتر سر صدا می کرد محسن یه دفه فکر کرد می خواد آبش بیاد کیرشو از کون رامین در آورد و رامین شروع کرد به ساک زدن و آب محسن تو دهن رامین خالی شد و رامین هم تمام آب کیر محسن خورد انگار داشت نوشابه می خورد. رامین و محسن بحال روی زمین افتاده بودند که رامین بلند شود و شروع کرد به بازی کردن با کیر محسن و از محسن خواست تا دوباره شروع کنه محسن و قبول کرد اما تا امدن شروع کنن صدای تلفن بلند شد پشت خط مادر رامین بود از رامین خواست تا بیاد بیرون و بره جایی رامین به محسن گفت تو باش من هم 10 دقیقه ای بر می گردم. محسن تو اتاق پشت در دراز کشید تا رامین بیاد که یه دفعه در باز شد محسن خودشو جمع و جور کرد اما پشت در رامین نبود بلکه فرشته خواهر رامین بود . فرشته امد تو اتاق اومد اول محسن رو ندید بعد که کامل اومد تو اتاق محسن رو که لخت گوشه اتاق واستاده بود دید و یه جیغ زد تااومد در بره محسن پرید و دستشو گرفت و آورد تو اتاق محسن همیشه آرزو داشت خواهر رامین رو بکنه چون یه دختر خوشگل و سبزه بود. اول یه لب آبدار ازش گرفت ولی فرشته داشت گریه می کرد محسن فرشته لخت کرد و شروع کرد به لیسیدن گردنش هنوز پستون های فرشته در نیومده بود محسن رفت سراغ کس فرشته یه کوس خوشگل و ریزه میزه (خودتون یه کس 11 ، 12 ساله رو تصور کنین) اما یه دفعه ترسید و از کردن کس فرشته منصرف شد رفت در کون فرشته و یه ماچ آبدار از سوراخ کون فرشته گرفت بعد رفت بالا و کیرشو گذاشت تو دهن فرشته و یکم خوشو عقب جلو کرد چون دید اینجوری ارضا نمیشه رفت سراغ کون فرشته و یکم کرم زد تو سوراخ فرشته و کیرشو کرد تو کون فرشته . فرشته جیغ می زد اما محسن توجه نمی کرد و فقط تلمبه میزد اونقدر زد تا کم مونده بود آبش بیاد که کیرشو از کون فرشته کشید بیرون و آبشو ریخت روی فرشته هر دو بیحال روی زمین افتاده بودند محسن کاملا ارضا شده بود ولی فرشته بیچاره هنوز داشت گریه می کرد. یه دفعه در اتاق باز شد پشت در رامین بود رامین بعد از دیدن این صحنه یه دست کتک درست حسابی نصیب محسن کرد و محسن رو از خونه انداخت بیرون البته مثل اینکه رامین و فرشته چیزی به پدر مادرشون نگفتن چون انجور که محسن می گفت بعد از اون ماجرا خبری از پدر مادر رامین نشد ولی ارتباط خانوادگی با هم داشتند محسن و رامین دیگه با هم اصلا حرف نزدند اما محسن تو نخ کس فرشته مونده مخصوصا الان که فرشته یه دختر خیلی خوشگل شده و کلاس سوم دبیرستانه امیدوارم خودم کس فرشته رو بکنم امیدوارم از این داستان خوشتون اومده باشه

سکسی دندان پزشک

بیان دیدگاه

چند وقی بود بد جوری دندانم اذیتم می کرد از طرف یکی همکارانم یه دکتر توی بالا شهر به من معرفی شد کلی هم از کارش تعریف کرده بود بعد ازتماس با مطبش برای دو روز بعد ساعت 8 شب به من وقت دادن وقتی رسیدم. فقط یه مریض تو اتاق دکتر بود چشمم افتاد به منشی دکتر که عجب مالی بود یه دختر توپولی سفید با پستونای بزرگ و کون گنده و چشمای قهوه ای که خیلی هم لوند بود دیگه درد دندان یادم رفته بود داشتم تو فکرم با این خانم خوشگل حال می کردم!ساعت 8:15 بود که کار مریض تموم شد منشی بعد از بیرون اومدن از اتاق دکتر من رو راهنمائی کرد که برم داخل خدا قسمت همه بکنه وقتی رفتم تو یه لحظه جلوی در میخکوب شدم عجب جائی بود منشی خوشگل دکتر خوشگل تر یه خانم دکتر 32 یا 33 ساله بدون روسری آرایش کرده با یه روپوش سفید آستین کوتاه .چند وقی بود بد جوری دندانم اذیتم می کرد از طرف یکی همکارانم یه دکتر توی بالا شهر به من معرفی شد کلی هم از کارش تعریف کرده بود بعد ازتماس با مطبش برای دو روز بعد ساعت 8 شب به من وقت دادن وقتی رسیدم. فقط یه مریض تو اتاق دکتر بود چشمم افتاد به منشی دکتر که عجب مالی بود یه دختر توپولی سفید با پستونای بزرگ و کون گنده و چشمای قهوه ای که خیلی هم لوند بود دیگه درد دندان یادم رفته بود داشتم تو فکرم با این خانم خوشگل حال می کردم!ساعت 8:15 بود که کار مریض تموم شد منشی بعد از بیرون اومدن از اتاق دکتر من رو راهنمائی کرد که برم داخل خدا قسمت همه بکنه وقتی رفتم تو یه لحظه جلوی در میخکوب شدم عجب جائی بود منشی خوشگل دکتر خوشگل تر یه خانم دکتر 32 یا 33 ساله بدون روسری آرایش کرده با یه روپوش سفید آستین کوتاه که معلوم بود زیرش هم لباسی نداره چون کرستش قشنگ معلوم بود بعد از سلام و خوش آمد گویی ازم خواست که روی صندلی مخصوص کارش بشینم بعد منشی رفت بیرون من موندم با خانم دکتر از روی صندلی بلند شد اومد کنارم و شروع کرد به معاینه دندانم وقتی خم شد روی من از بین دکمه های لباسش کرست مشکیش قشنگ معلوم شد و من تونسته بودم پوست سفید بدنش رو ببینم کیرم راست شده بود دلم میخواست تا صبح فقط من رو معاینه کنه دستم روی جا دستی کنار صندلی بود که یه لحظه گرمای رون دکتر رو حس کردم دکتر همین جوری چسبیده به صندلی داش رو دندانم کار می کرد و با من صحبت می کر.منم که تو اون حالت نمیتونستم چیزی بگم من دستم رو یه کم تکون دادم که دیدم هیچ به روی خودش نیورد منم دوباره دستم رو مالیدم به رونش مطمئن بودم که حرکت دستم رو حس کرده ولی چیزی نگفت منم جرات پیدا کرده بودم بیشر رونش رو می مالیدم که متوجه حرکت پای دکتر شدم داشت پاش رو تکون میداد که بیشتر به دست من بخوره!بعد یه دارو به دندانم زد و گفت باید چند دقیقه صبر کنی و رفت کنار که بشینه روی صندلیش چشمش به کیرم افتاد که حسابی باد کرده بود و داشت خود نمائی می کرد یه خنده معنی دار کرد و گفت معلوم خیلی اذیتت میکنه!روم نشد چیزی بگم بعد شروع کرد به حرف زدن در مورد شغلم و … دوباره اومد سمتم و داخل دندانم رو نگاه کرد و گفت امشب نمیتونم روش کاری انجام بدم چون عفونت داره باید دارو استفاده کنی چند روز دیگه بیای!حالم گرفته شده بود گفتم حالا یه کم دیگه دارو بریزد که دردش ساکت بشه!خندید گفت درد دندان اذیت می کنه یا شلوار تنگ!باورم نمیشد که این حرف رو به هم بزنه گفتم هر چه باداباد نهایتش اینه که بیرونم میکنه میرم یه دکتر دیگه گفتم هر دوتاش!گفت برای دندونت کاری نمیشه کرد!گفتم برای شلوارم چی؟گفت چون آخرین مریض هستی یه نیم ساعتی وقت داری زیپ شلوارت رو باز کن بزار یه هوایی به این کوچولو بخوره!چند ثانیه سکوت بینمون بود که گفت چی شد پس چرا به حرف دکتر گوش نمیدی؟بازم سکوت کردم که خودش اومد زیپم رو باز کرد دستش رو کرد تو شلوار و شرتم و کیرم رو گرفت آورد بیرون انگار داشتم خواب میدیدم لالمونی گرفته بودم یه دستی بهش کشید و با خنده گفت همچین کوچولو هم نیست حق داشت زبون بسته تو اون جای تنگ بعد صندلیش رو کشید کنارم و شروع کرد با کیرم بازی کردن چشمام بسته بود که متوجه شدم کیرم رو کرد تو دهنش!بهش گفتم اگر منشی بیاد تو چی؟کیرم رو از دهنش در آورد گفت خوب بیاد به اونم میرسه و خندید گفت: نکنه نمیتونی دو نفر رو سیر کنی؟گفتم اینجوری که شما شروع کردی نه!باز کیرم رو کرد تو دهنش یه کم دیگه ساک زد بعد بلند شد از داروهای سر کننده دندان زد به کیرم اولش یخ کردم ولی بعد از چند لحظه سری کیرم رو احساس کردم کرکره اتاق رو تاریک کرد و با صدای بلند به منشیش گفت پرستو جان اون در ورودی رو قفل کن یبا اینجا کمک من!منشی که ازاین جا به بعد اسمش رو میذارم پرستو تا اومد تو اتاق چشمش به من افتاد با خنده به دکتر گفت: سیمین جون این دیگه چه مدل معالجه است؟دکترم که اسمش رو از این به بعد میذارم سیمین خنده ای کرد و گفت این وضعش خراب تر از دندانشه!بعد به پرستو گفت یه کم با سرم شستشو بشورش سر کننده زدم اونم یه چشم گفت با سرم شستشو و یه کم گاز استریل اومد سروقت کیر من حسابی تمیزش کرد و به سیمین گفت تمیزش کردم حالا چی کارش کنم؟اونم گفت بخورش خوشمزه است!پرستو خندید گفت ای شیطون بازم زرنگی کردی گلش رو زدی بعد شروع کرد به در آوردن مانتوش منم که دیگه به خودم اومده بودم بلند شدم نشستم رو صندلی پرستو مانتوش رو درآورد دیدم اونم فقط یه کرست سفید زیر مانتوش داره یه پارچه پهن کرد روی زمین نشست روش وشروع کرد به ساک زدن مثل فیلمای سوپر شده بود سیمینم کنار ایستاده بود داشت ما رو نگاه میکرد دستم رو دراز کردم طرفش فهمید باهاش کار دارم اومد جلو دکمه های روپوش رو باز کردم و با دستم شروع به مالوندن پستوناش کردم.بعد بهش گفتم روپوشت رو دربیار بعد بهش گفتم برگرد بزار کرستت رو باز کنم اونم همین کار رو کرد.پرستو هم که مشغول ساک زدن کیرم بود سرش رو بلند کرد به سیمین گفت از کدوم دارو براش زدی سیمین گفت قوی! نترس حالاحالاها خیس نمیکنه!پرستو خندید وبه من گفت شلوارت رو دربیار منم شلوار و شرتم رو در آوردم پرستو باز شروع به ساک زدن کرد و با دستش با تخمام بازی می کرد و می کرد تو دهنش منم داشتم پستونای سیمین رو میخوردم و ازش لب می گرفتم بعد سیمین و پرستو جاشون رو عوض کردن پستونای پرستو رو هم حسابی خوردم لباسم رو دراوردم سیمین رو روی صندلی مریض خوابوندم شلوار و شرتش رو باهم از پاش در آوردم شروع کردم به خوردن کسش واقعا این دکترا کسشونم با بقیه فرق می کنه بوی عطری داشت کسش سفید و گوشتی بدون مو وسطش صورتی خوشرنگ که من عاشق این رنگم یه کمی هم آبدار شده بود پرستو هم دوباره رفته بود زیر من خوابیده بود داشت ساک میزد انگار سیر نمیشد بعد که حسابی کس سیمین رو خوردم به پرستو گفتم حال نوبت تو.سیمین بلند شد پرستو جاش خوابید کس پرستو رو هم که خوب خوردم سیمین گفت بسه بیا دیگه کار رو تموم کن!بعد رفت بالا نشست روی کمد های کوتاهی که تو اتاق بود و پاش رو از هم باز کرد منم همینطور ایستاده کیرم رو با کسش میزون کردم یه کم مالیدم به کسش که ناله سیمین دراومد.میگفت بکن تو دیگه! بسه بعد با یه فشار تموم کیرم رو کردم تو کس سیمین با چند تا حرکت سیمین صداش بلند شده بود همش داد میزد آخخخخخخخخخخخخ جووووووووونبعد کیرم رو از کس سیمین در آوردم به پرستو گفتم نوبت تو پرستو هم یه جون گفت بیا من حاضرم بهش گفت دستت رو بزار روی صندلی خم شو میخوام از کون بکنمت!که دیدم گفت نه من کون نمیدم کونم همین جوری بزرگ هست هر کاری کردم نذاشت!آخر سیمین عصبانی شد گفت از کس بکنش بعد من بهت کون میدم!حال کردم چون کون سیمین بهتر از پرستو بود ولی روم نشده بود بهش بگم ( همون حجب و حیای دکتر و بیمار )منم کیرم رو کردم تو کس پرستو خوارکسه با این که از سیمین کوچیک تر بود ولی کسش خیلی گشاد بود کس سیمین بیشتر جذب کیرم بود یه کم که از کس کردمش به سیمین گفتم من کون میخوام سیمین دستش رو گذاشت رو همون کمدی که روش از کس کرده بودمش پاهاش رو از هم باز کرد از پشت نمای کسش قشنگ بود دوباره کیرم رو کردم تو کسش!گفت مگه کون نمیخواستی بهش گفتم کست از این پشت خیلی نمای قشنگی داره دلم نیومد دیگه نکنمش خندید و گفت بکن بکن خوب می کنی بعد کیرم رو از کسش در آوردم و گذاشتم دم سوراخ کونش یه فشار دادم دادش رفت هوا!بعد به پرستو گفت بهش کرم بده بماله با این کیر گنده اش داره کون من رو پاره میکنه پرستو خودش برام کرم زد به کیرم منم کرم زدم به کون سیمین این بار با یه فشار سر کیرم رفت تو کون سیمین یه کم نگه داشتم باز فشار دادم تا ته کیرم رفت تو کونش پرستو هم رفته بود جلوی سیمین روی کمد نشسته بود سیمین داشت کسش رو براش میخورد منم کیرم رو تو کون سیمین عقب و جلو می کرد پرستو از لذت جیغ میکشید منم با دستم هم چوچول سیمین رو میمالیدم هم با پستوناش باز می کردم سیمینم چون داشت حال می کرد بد جوری کس پرستو رو می خورد بعد دیدم صدای هر دوشون بلند شد منم دیگه آخر کارم بود کیرم رو تا ته تو کون سیمین نگه داشتم و هرسه با هم آه آه کردیم و ارضا شدیم تموم آبم رو ریختم روی کمر سیمین بعدم با کمک پرستو آبم رو به تمام پشت سیمین مالیدم بعد پرستو تک تک انگشتاش رو کرد تو دهندش سیمینم با دهنش کیر من رو تمیز کرد.سیمین با خنده می گفت من همون دکتریم که ترتیب مریضاش رو میداده . تا دندان من درست بشه سه ماه هفته ای یه بار با سیمین و پرستو سکس داشتم . الانم تلفنی با هر جفتشون در تماسم و گاهی به بهون دندان درد بهشون سر میزنم

سکس با زن مردم

بیان دیدگاه

تازه داشتم در مغازه را می بستم که برم خونه. ساعت حدود 9 شب بود.یه خانوم و اقایی وارد مغازه شدن و گفتن اقا تعطیل کردین؟ گفتم اره انشاالله فردا. یه کیس دست اون اقا بود و گفت: این سیستم ما مرتب هنگ می کنه. گفتم بذارین درستش می کنم فردا شب بیاین ببرین.کیس رو گذاشتن و رفتن.موقعی که خانومه داشت می رفت بیرون یه نگاهی انداختم به باسن هاش دیدم عجب توپه. عین دوتا توپ گرد و نرم بالا و پایین می پریدن… یه دفه نمی دونم چی شد که کیرم راست شد و پیش خودم گفتم من باید این کون رو بکنم. حیف این قنبل های توپه که اون شوهر مشنگش بکنه…فردا روی سیستمشون کارکردم و درستش کردم و با یه کم شیطنت تونستم به ای دی اون خانم دست پیدا کنم!بهتر از این نمی شد. فردا شب وقتی اومدن کیس رو ببرن تازه فهمیدم که شوهره کاملا گیجه و هیچی از کامپیوتر سرش نمی شه. من کارت ویزیتم رو دادم به خانوم خانوما و یواشکی گفتم: امری داشتین در خدمتم. این هم آی دی منه… خانومه گفت حتما و رفتن. دوباره نگاه من افتاد به اون باسن های ورقلمبیده و کیرم راست شد… پیش خودم گفتم اقا فرهاد غصه نخور این کوس توپ تو چنگته مث یخ و ترشی !!!یکی دو روزی گذشت و خانوم خانوما اومد توی چت… و من هم حسابی مخش رو زدم و فهمیدم که حسابی کمبود محبت داره و شوهرش بهش نمی رسه… چند هفته ای گذشت تا حرف رو به سکس کشوندم و تقریبا خانم رو پختم و قرار گذاشتیم سر میدون ولی عصر… ساعت 10 صبح بود که رفتم سر قرار و خانوم رو انداختم بالا… یه دوری زدیم و گفتم کجا بریم؟ خانوم که اسمش ناهید بود گفت بریم خونه ما.گفتم شوهرت نیست ؟ گفت نه رفته شهرستان و دو روز دیگه می یاد…راستش یه کم ترسیدم و گفتم نه.بیا بریم دفتر من. کسی نیست. یکی دو ساعتی می شه یه کارهایی کرد… ناهید رو بردم توی دفتر… و بی مقدمه لخت شدم. ناهید که حسابی از سرعت عمل من کیف کرده بود گفت: خیلی عجله داری؟گفتم: بابا از اون شبی که اومدی مغازه تا حالا دارم از شق درد می میرم.. زود باش لخت شو.. ناهید خانوم هم امون نداد و لخت شد. یه سوتین قرمزو یه شورت ابی اسمونی تنش بود. از اون هایی که من می خورمشون. گفتم ناهید من مدت هاست تو فکر کردن توام.گفت: همون شب فهمیدم. و منتظربودم پاپیش بذاری تا بهت پا بدم.گفتم این باسن ها منو کشته اجازه بده یه کم ببوسمشون. گفت باشه. خوابید و باسن ها رو داد بالا. من هم حسابی حشری شده بودم. شروع کردم به بوسیدن باسن هاش. احساس می کردم روی ابرها راه می رم. چقدر نرم و خوشبو بودن. بوی عطر گل رازقی می دادن. داشتم از هوش می رفتم و باور نمی کردم که اون باسن های توپ در اختیار منند. اروم اروم شورتش رو در اوردم و افتادم به جون باسن ها. اونقدر گازشون گرفتم و با دست زدم روی اون ها که کاملا بلند شد ند و سرخ سرخ شدن. جای پنجه هام کاملا روی اون ها مشخص بود… ناهید گفت امیر بسه بده یه کم بخورم تو که منو کشتی… و کیرم رو گذاشت توی دهنش و شروع کرد ساک بزنه. اونقدر حرفه ای و ملوس این کار رو می کرد که تا به اون روز هیچ دختری نکرده بود. کار ساک که تموم شد گفت شروع کن.امادگی دارم. من گفتم ناهید من نزدیک 5 ساله که فقط کون می کنم و کردن کون برام بسیار لذت بخش تر از کوسه. ناهید گفت: اخه من تا به حال کون ندادم. گفتم حیف این باسن های توپ نیست؟ یه دنیا قیمت داره… گفت باشه چون تویی می دم. ولی منو ارضا کن بعد. گفتم باشه. و دو تا لنگش رو گذاشت روی شونه هام و من هم شروع کردم کوسش رو بخورم. کم کم صدای جیغش در اومد و فهمیدم داره آبش می یاد. من هم تندتند کوسش رو خوردم تا کاملا ارضا شد و خودش چهارزانو شد و کون رو داد بالا و اماده که امیرخان اون کیر تشنه رو جا بندازه…یه کم کیرم رو چرب کردم و دوباره شروع کردم بزنم روی باسن هاش… باورم نمی شد و فکر می کردم هنوز خوابم… لنگ هاش رو کامل باز کردم و کم کم دیدم که سوراخ خوشکل کون ناهید خانومم داره باز می شه و از عطش کیر داشت له له می زد… من هم سر کیر رو گذاشت دم کونش و اروم فرو کردم… جیغ ناهید خانوم در اومد که می گفت درش بیار سوختم… من هم گفتم یه کم صبر کن تا جا باز کنه. نزدیک سی ثانیه نگه داشتم دیدم ماهیچه های کونش شروع کردن نرم بشن و اروم اروم تا ته فرو کردم… به ناهید گفتم راحتی ؟ گفت اره. گفتم می خوام تلمبه بزنم. گفت بزن… من هم عادت دارم اونقدر سریع و محکم تلمبه می زنم که لذت کامل ببرم و شروع کردم. ناهید داشت زیر کیر من تموم دل و روده هاش حال می اومد و می گفت بیشتر بزن. می خوام… تندتر.. چه کیفی داره. دارم کون می دم. اخ جون… من هم می گفت بالاخره کردمت. کس طلا. هیش کی نمی تونه از چنگ من در بره. ناهید می گفت باز هم می دم بکن. بکن… .عرق از تموم صورتم جاری شده بود… و همین طور داشتیم حرفای تحریک کننده می زدیم… یه دفه گفتم ناهید ناهید ناهید وووووتموم اب منی هام رو با فشار خالی کردم تو کون ناهید خانوم… و بی حال کیرم رو در اوردم و لخت افتادیم توی بغل هم دیگه

ورودی‌های پیشین

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.